صب تا شب ، شب تا صب هی صدا میده آرامشمو گرفته
داشتم حیاطو میشستم در حیاطو باز کردم یه آن تو کوچه دیدمش
شیلنگو گرفتم سمتش خیسش کردم 😐😐😐
خروسه فرار میکرد منم شیلنگ به دست دنبالش میکردم پرید رفت تو خونه
یه آن یکیو جلو درشون دیدم سیگار به دست نمیدونم شوهرش بود پسرش بود دومادش بود هر کی که بود داشت میدید
هیچی نگفتم اومدم تو
خیلی بد شد نه؟😭
اخه آرامش ندارم از دستش خوااب ندارم یه آن خروسه رو دیدم گفتم تلافی کنم همین دیشب ۳ بار با صداش از خواب بیدار شدم