بابام سه سال مدام میومده خواستگاریش قبولش نمیکرده مامانم
یه عالمه عاشقشه.
کل اختیارات خونه برا مامانمه
مامانم یه عالمه طلا داره
حتی حلقه ازدواجش تمام برلیانه.
با اینکه خونه داره و سرکار نمیره
خونه دوم و سوممون به اسم مامانمه
ماشینمون به اسم مامانمه
تصمیم گیری ها با مامانمه..
تازه مامانم ناهار زیاد درست میکنه شامم همونو میخوریم😂😂😂میخوام بگم خیلی زحمت خونه داری هم نمیکشه.
البته خب منم مجردم بابام برای منم بابای خوبیه حقیقتا
ولی خب من دختر همون مادرم دیگ چرا شانس عاطفی ندارم😐😑
هر کی میاد تو زندگیم اولش خیلی عاشقمه ولی خب بهم میخوره
تازه همه اشون از بابام درپیت تر هستن
بابام زحمت کشه وضع مالیش خوبه اهل خیانت و... نیست
اهل نماز و روزه هست
اخلاقش خوبه مهربونه
مثلا همه معتقدن بابام خیلی مرد خوبیه.
از مامانم تازه من مهربون تر با محبت تر هستم تو روابط عاطفی ام
ظاهرمم خب به مامانم رفته بیشترش حتی قدمم از مامانم بلند تره.
تازه خودمو کشتم دیگ از بس به خودم میرسم.
سرکار میرم تحصیلکرده ام.
باشگاه میرم
لیزر میرم
مدام در حال تیپ زدنم.
روتین پوستی گرون دارم
واقعا با این که مامانم خوبه واقعا ، باز من بیشتر به خودم توجع میکنم و میرسم با توجه به سن اون موقع مامانم ولی شانسم😐😑
پس چرا اینجوریم😂😂😂😂
مگه نمیگفتن سفره ای که مامانت پهن میکنه تو جمع میکنی.