این داستان از خانواده من نیست ولی ذهنم درگیر شده
دختر عمه هام تنها همبازی های من توی فامیل بودن و رابطه خانواده من و عمم به قدری نزدیک بود که هفته ای یک روز خونه هم بودیم حتی یک ماه پیش باهم رفتیم پیک نیک ولی بعد اون پیک نیک دیگه هییییچ خبری از عمم اینا نشد نه تلفن حواب میدادن نه کسی تو فامیل ازشون خبر داشت و همه نگرانشون بود ولی بعدا متوجه شذیم رفتن مهاجرت کردن آمریکا و حتی خداحافظی هم نکردن باهامون و اینکه از ایران رفتن هم اتفاقی فهمیدیم (ظاهرا یه استوری گذاشته بوده یکی از دختر عمه ها که گفته بود بلخره از ایران خلاص شدیم)