عمهی نامزدم اومدن خونه مادرشوهرمینا تا الان نشستن😐😐😔
دیر وقته خابم میاد خسته ام چرا درک نمیکنن
چرا نمیرننننن
دیگه تا الان نشستم بزور تحمل کردم
دیگه نتونستم پاشدم اومدم اتاق😐
انگار حالا حالاها تصمیم ندارن برن😐😐😐😐
با دخترعمش خیلی صمیمی شدم کلی حرف زدیم ولی دیگه خسته شدمممم
الان بنظرتون زشته من اومدم اتاق؟
پاشم برم کنارشون؟😵💫😵💫کلافه ام وااای