این که خوبه من یه خاطره از اوایل دنیا اومدن پسرم دارم،یادم که میاد میخوام سر خواهرشوهرمو بکویم توی دیوار
پسرم دو ماهش بود،رفتیم شمال،خواهرشوهر عوضیمم دنبالمون اومد،بعد شب منو بچه و اون توی یه اتاق خوابیدیم،پسرم ساعت ۳ بیدار بود و اطرافو نگاه میکرد،به خواهرشوهرم گفتم حواست بهش باشه من برم دستشویی،تا برگشتم دیدم توی اون ظلمت شب فلش گوشیشو روشن کرده و در ده سانتیمتری چشمای پسرم داره ازش فیلم میگیره
انگار خنجر کردن توی قلبم وقتی مظلومیت پسرمو دیدم که تقلا میکرد جلوی اون نور وحشتناک😭