عزیزم ۴ساله عروس تبریزیا اونم اصل تبریزی شدم اره ۲سال که دمار از روزگارم در آورد همسرم ولی الان منو کرده یه افسرده
مادر پدرش هر رو حقوق بگیر هستن ولی اینو جوری بار آوردن که خودشو مدیون میدونه انگا از وقتی من زن همسرم شدم رو پدرومادرش هووو آورده
اوایل بهم گفت که ب پدرش اینا کمک میکنه منم گفتم خوب باشه چه عیبی داره ولی آمدم دیدم اوضاع کلا فرق میکنه مریض میشن پول میخوان عید میشه پول میخوان خرید میرن پول میخوان
وخیلی چیزای دیگه که نمیخوام سرتون رو درد بیارم
ب شدت همسرم عصبانی هست البته اطرافیانش هم اونطوریه زود از کوره در میره بخدا کم آوردم خانواده ام اصلا ب این وصلت راضی نبودن من پامو کردم تو یه کفش ن کسی رو دارم درد و دل کنم ن میتونم ب خانواده ام بگم چونکه یه بار گفتم گفتن خودت خواستی
تراپیست رو همسرم اصلا قبول نداره چن جلسه من خودم رفتم
نمیدونم دیگه چیکار کنم