2777
2789
عنوان

داستان آشنایی با عشق جان🤍🌱

448 بازدید | 32 پست

´به نام خالق عشق`

دوستای مهربونِ نی نی سایتیم من خیلی وقت نیست که عضو نی نی سایت شدم ولی اینجا کلی انرژیای مثبت گرفتم😌و البته بعضی وقتا هم ترس و دلهره بابت تاپیک های خیانت و کتک کاری و دخالت خانواده شوهر و اختلاف با شوهر و ...🥺



اما امروز یهویی دلم خواست انرژی مثبتی که از یادآوری خاطره آشناییم با جناب یار میگیرم رو به شما هم بدم و تو این تاپیک براتون میگم که چطوری آشنا شدیم🥰




شما هم اگه دوست داشتین انرژی مثبت بهمون بدین خاطره آشنایی با عشقتون رو اینجا

 بزارین😍


سبز ماندن در میان ویرانی ریشه میخواهد.🤍🌱

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

یه بهزاد لایکم کنه

دختری بادنیای دخترانه خودوقلبی مهربان🎊🎀 دوسه مثقال خریت زخران چیزی نیست 🐴 آدمی هست که الحق دوسه خروار خراست ...💫اگر ایران به جز ویران سرا نیست ؛ من این ویران سرا را دوست دارم 💔

اول یه بیوگرافی از خودمون بدم😁


۳ سال باهم دوست بودیم و۱۳97/6/۳۱عقد کردیم و۲/۸»۱۴۰۰ازدواج کردیم رحال حاضر دوتا دختر کوچولو داریم.

سبز ماندن در میان ویرانی ریشه میخواهد.🤍🌱

تو محله مادربزرگم اینا زندگی میکنن ولی من اصلا ندیده بودمش تو محله تا اینکه پدربزرگم فوت کرد و ما سه ماه خونه مادربزرگم موندیم و تو اون سه ماه چندباری دیدمش تا گذشت و محرم شد و کسی از خانواده مادرم اینا مسجد نمیومدن جز مادربزرگ و دخترعمه مامانم(زهرا)که من باهاشون میرفتم مسجد هرشب



سبز ماندن در میان ویرانی ریشه میخواهد.🤍🌱

هرشب موقع اوردن شام برای خانوما میدیدمش و سرسری ی نگاهی بش مینداختم ولی کاملا بی منظور😐چندبار ک سرمو یهویی میوردم بالا نگاش کنم میدیدم زیرچشمی حواسش بهم بوده و وقتی من نگاش میکنم روشو اونور میکنه ولی همیشه اخم داشت منم تو دلم هی میگفتم با خودش درگیره چیه فکر کردی نگات میکنم؟هه نخیر😐ولی نگا میکردم در واقع

سبز ماندن در میان ویرانی ریشه میخواهد.🤍🌱

گذشت تا یه شب بعد از عاشورا مسجد خلوت شده بود و ما همچنان میرفتیم مسجد😑چون اون شب خلوت بود مردا میخواستن زود شامو بدن برن

آقای منم دید آخرین شبه تیر خلاصو بزنه😂(البته اینو ا خودم در اوردم خودش میگه آخرین شب بود خسه شده بودیم میخواسم زودتر پذیرایی کردن تموم شه برم استراحت کنم😂)یهویی یه سبد قاشق گرف دستش اومد تو ردیف ما پخش میکرد

زهرا ی قاشق برام برداشت من حواسم نبود خودمم برا خودم قاشق برداشتم ینی دوتا قاشق جلوم بود زهرا بهم گف عه چرا دوتا قاشق داری

و اون چون هنوز ازمون دور نشده بود شنید زیر لب گف ده شو دیه اسا قاشق هم خانه بوره شه خنه 😂(ده شب بود حالا قاشق هم میخواد ببره خونش) یعنی تیکه انداخت به این که من هرشب میرفتم😒😑

سبز ماندن در میان ویرانی ریشه میخواهد.🤍🌱

منم اصلاااا حواسم نبود ک تو جمع هستیم اداشو در اوردم گفتم گِگِگِ یهو دیدم چند نفر ک دورم هستن نگام کردن از خجالت محو شدم😑😑

سبز ماندن در میان ویرانی ریشه میخواهد.🤍🌱

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز