تاوان
پدر مادرم معتاد بودن شب روز مواد مصرف میکردن روانی شد
بودم شب ها پدرم تاصبح عربده تمام وسایل خونه مون فروخت تا پول موادش در بیاد
دیگه خسته 😩 شدم میخاستم ازدواج کنم با یک پسری چند ماه دوست شدم و باهاش ازدواج کردم بعد 6 سال پدرم از سر کشیدن زیاد فوت شد مادرم بعد یک سال فوت شد یک روز شوهرم رفت بیرون گوشی رو جا گذاشت و یکی تماس تصویر گرفت شوگ شدم یک زن لخت بدون لباس زنگ زد اعصبانی شدم روانی شوهرم امد بهش گفتم خیلی بهش فحش دادم شروع کرد به کتک زدن من به حدی زد سرم شکست و بیهوش شدم شوهرم از خونه فرار کرده همسایه صدا شنید بود بعد رفتن شوهرم امد بود تو خونه منو برد بیمارستان شوهرم رفت بود دنبال زن زن رو برداشت که فرار کنند تو راه ماشین تصادف میکند و هر دو شون فوت میکند
ممنون میشم درباره رمان نظرتون بگيد