عشق تلخ
گندم دختر یک خانواده پولدار بود
و عاشق اشکان بود پدر گندم نزاشت ازدواج کنند گفت چشم اشکان به پول مون گندم قبل نکرد۶ سال گذشت صبر اشکان تمام شد به گندم گفت ازدواج کنم فرار کنم
گندم قبول کرد ازدواج کردن ۵ سال رفتن ترکی بعد
8 سال برگشتن ایران گندم رفت پیش باباش باباش خیلی خوشحال شد
بخاطر برگشتن دخترش گفت همه خانواده باهم برم سفر آشتی تهران تو راه تهران ماشین بابای گندم ترمز برید و پرت شدن تو تهه دره ماشین منفجر شد و پدر مادر خواهر برادری گندم همه خانواده ش فوت شدن
پدر اشکان تو ماشین بود اونم فوت شد اشکان تک فرزند بود مادرش تو بچگی اشکان سرطان گرفت درگذشت گندم افسرده شد اشکان اشکان خیلی داغون شد 5سال گذشت اشکان به شراب 🍷 اعتیاد پیدا کرد و هر بار که میخورد گندم کتک میزد اشکان یک شب به حدی خورد و به یک دختر تو خیابون تجاوز کرد و هر چی داشت نابود شد و به
۲۸ سال زندان محکوم شد و دولت خونه اون رو گرفت و گندم کارتون خواب شد و دیگر این زندگی رو دوست نداشت خودکشی کرداشکان داخل زندان
سکته قلبی کرد درجا تمام کرد و در گذشت...🖤
《هیچ فقط بخاطر یکی خانواده تو ترک نکن》
ممنون میشم نظرتون را در درباره اشکان و گندم و نظرتون درباره رمان چی بود