دستام محکمتر گرفتی
گفتم باورش کن
یادته انگشتات نبض داشتن گفتی فردا میاد گفتی داری بهم امیدواری میدی
گفتم ادم بی امید مثل ماشینی که پاکش خالیه
گفتی نیست باک من پره
گفتم الان امروزه با فردا چیکار داری
گفتی اینو یه جا یادداشت کن اگه مرخص شدم استوریش کنم
گفتم جدی گفتم
گفتی تو حرف قشنگه
گفتم قشنگ که تویی بابا
گفتی آره مخصوصاً الان با این حال
گفتم یه آرزو کن چند ثانیه چشمات بسته بود
گفتی آرزو میکنم مرخص بی هوا بزنیم به جاده بریم شمال بریم رشت انزلی چشماتو که باز کردی یه مرغ دریایی لب پنجره نشسته بود یادته میون خندون خل شدیم از گریه مرغ دریایی هم از دیوونه بازی خندهاش گرفته بود