2777
2789
عنوان

خواهرشوهرم

323 بازدید | 23 پست

میگه من وقتی بچم ۶ ماهش بود از پوشک گرفتم

چرا (دخترمو)از پوشک نمی گیریش ، چطور دلت میاد فلان قدر پول پوشک بدی ، بهم گفت از تنبلی خودته مگرنه همه نهایت یکسالگی بچه رو از پوشک میگیرن!



دخترم ۲ سال و ۱ ماهشه

حرفش خیلی ناراحتم کرد اخه مگه پول پوشکشو شما میدی که اینقدر حرصشو میخوری؟

هنوز بچه آمادگیشو نداره خب چکار کنم؟

یعنی واقعا دیر شده؟



اینم بگم کلا عادتشه توهمه چیز سرک میگشه

تا سه و نیم سالگی وقت هست ولی جدی دیگه بگیرش

آمادگی مادر مهمتره تا آمادگی بچه

باید خیلی صبر و حوصله به خرج داد

لطفا به نیت حاجتم صلوات یا حمد میفرستید.ممنونم زیبا ها♥️زني را مي شناسم من، که شوق بال و پر دارد، ولي از بس که پر شور است، دو صد بيم از سفر دارد... زني را مي شناسم من، که در يک گوشه ي خانه، ميان شستن و پختن، درون آشپزخانه... سرود عشق مي خواند، نگاهش ساده و تنهاست، صدايش خسته و محزون، اميدش در ته فرداست...زني را مي شناسم من،که مي گويد پشيمان است، چرا دل را به او بسته، کجا او لايق آنست... زني هم زير لب گويد، گريزانم از اين خانه، ولي از خود چنين پرسد،چه کس موهاي طفلم را، پس از من مي زند شانه؟.. زني با تار تنهايي، لباس تور مي بافد، زني در کنج تاريکي، نماز نور مي خواند...زني را مي شناسم من،که مي ميرد ز يک تحقير،ولي آواز مي خواند،که اين است بازي تقدير... زني با فقر مي سازد، زني با اشک مي خوابد، زني با حسرت و حيرت،گناهش را نمي داند... زني واريس پايش را، زني درد نهانش را، ز مردم مي کند مخفي، که يک باره نگويندش، چه بد بختي چه بد بختي... زني را مي شناسم من، که شعرش، بوي غم دارد، ولي مي خندد و گويد، که دنيا پيچ و خم دارد..زني مي ترسد از رفتن که او شمعي ست در خانه، اگر بيرون رود از در، چه تاريک است اين خانه...زني را مي شناسم من،که رنگ دامنش زرد است،شب و روزش شده گريه،که او نازاي پردرد است...زني را مي شناسم من،که ناي رفتنش رفته،قدم هايش همه خسته،دلش در زير پاهايش،زند فرياد که بسه... زني در کار چون مرد است، به دستش تاول درد است، ز بس که رنج و غم دارد، فراموشش شده ديگر، جنيني در شکم دارد...شخصا از خداوند مهربان مسئلت دارم آقایون عضو نی نی سایت رو عاقل و از اینجا بیرون کنه😒 

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

دخالتش که بیجاست و تنبلی و ... هم که می گه خیلی بده،،،


ولی کلا ۱۸ ماهگی بچه می تونه یاد بگیره، چرا انقدر دیر

من یه کاربر قدیمی ام که قطع دسترسی شدم و حالا بعد مدتی دوباره با یه اسم دیگه اووومدم. دردهامو گفتم قبلا اما چون خدا رو دارم خیلی شاکرم .. اما شما برام خیلی دعا کنید....
بیخود کرده ، بهترین سن ۲۸ ماهگیه ولی پسر من ۳۴ ماهشه هنوز نگرفتم گذاشتم بعد عید که هوا گرمتر شد بگیر ...

هروقت بهم زنگ میزنه میپرسه چیشد هنوز پوشکش می کنی؟

نه عزیزم من از اول برای پسرم داستان تعریف میکردم که بچه ها وقتی سه سالشون شد باید پوشک رو در بیارن و شورت بپوشن و قشنگ از نظر روحی آماده ش کردم. یک ماه بعد از تولد سه سالگیش هم راحت از پوشک گرفتمش. به حرف کسی گوش نده خودت ببین بچه آمادگی داره یا نه

هروقت بهم زنگ میزنه میپرسه چیشد هنوز پوشکش می کنی؟

الان فصل مناسلی نیست، هوا سرده و اینکه هنوز زوده، هر وقت زنگ زد بگو نه حالا حالا وقت دارم بزار حرص بخوره

من از سال ۸۸ عضوم فقط کاربری قبلیم رمزش رو گم کردم  

اگه بچه الان متوجه میشه بگیرش

به اون که ربطی ندارد ولی خب برای راحتی خودتون و اگه واقعا بچه متوجه میشه بگیر


من دوتا پسر دارم یکیش یک سال و نیمی راحت از پوشک گرفتن


یکیش دو سال و نیمی با خون جیگر گرفتم همش میگم کاش اذیتش نمیکردم اصلا تا سه سالگی چی میشد مگه

هروقت بهم زنگ میزنه میپرسه چیشد هنوز پوشکش می کنی؟

بهش بگو عزیزم فکرتو درگیر مسائل ما نکن ،خودم حواسم هست

(این مودبانه به شما مربوط نیست)

هیچ حالی را بقایی نیست ؛ بی صبری نکن ...

هروقت بهم زنگ میزنه میپرسه چیشد هنوز پوشکش می کنی؟

آبجیه منم اینجوری بود سرویس شده بودم رسما

لطفا به نیت حاجتم صلوات یا حمد میفرستید.ممنونم زیبا ها♥️زني را مي شناسم من، که شوق بال و پر دارد، ولي از بس که پر شور است، دو صد بيم از سفر دارد... زني را مي شناسم من، که در يک گوشه ي خانه، ميان شستن و پختن، درون آشپزخانه... سرود عشق مي خواند، نگاهش ساده و تنهاست، صدايش خسته و محزون، اميدش در ته فرداست...زني را مي شناسم من،که مي گويد پشيمان است، چرا دل را به او بسته، کجا او لايق آنست... زني هم زير لب گويد، گريزانم از اين خانه، ولي از خود چنين پرسد،چه کس موهاي طفلم را، پس از من مي زند شانه؟.. زني با تار تنهايي، لباس تور مي بافد، زني در کنج تاريکي، نماز نور مي خواند...زني را مي شناسم من،که مي ميرد ز يک تحقير،ولي آواز مي خواند،که اين است بازي تقدير... زني با فقر مي سازد، زني با اشک مي خوابد، زني با حسرت و حيرت،گناهش را نمي داند... زني واريس پايش را، زني درد نهانش را، ز مردم مي کند مخفي، که يک باره نگويندش، چه بد بختي چه بد بختي... زني را مي شناسم من، که شعرش، بوي غم دارد، ولي مي خندد و گويد، که دنيا پيچ و خم دارد..زني مي ترسد از رفتن که او شمعي ست در خانه، اگر بيرون رود از در، چه تاريک است اين خانه...زني را مي شناسم من،که رنگ دامنش زرد است،شب و روزش شده گريه،که او نازاي پردرد است...زني را مي شناسم من،که ناي رفتنش رفته،قدم هايش همه خسته،دلش در زير پاهايش،زند فرياد که بسه... زني در کار چون مرد است، به دستش تاول درد است، ز بس که رنج و غم دارد، فراموشش شده ديگر، جنيني در شکم دارد...شخصا از خداوند مهربان مسئلت دارم آقایون عضو نی نی سایت رو عاقل و از اینجا بیرون کنه😒 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108