اولش خیلی اذیت کرد
با خانواده پدریش رابطه نداشتن با ذهنیت مسموم اومد تو خانواده ما و از اول سر ناسازگاری داشت و فکر میکرد گربه رو باید دم حجله بکشه پای مادر و خواهرشوهرو ببره و شوهرش که پسر و برادر یه خانواده است رو ازشون جدا کنه
دروغ میگفت تفرقه میانداخت دعوا درست میکرد
سر یه لباس پوشیدن مادربزرگم بهش گفت این لباسه یقه اش و پشتش بازه پیش فامیلای ما نپوشش کردش ۵ ماه دعوا که مادرت گفته تو باید روسری بپوشی در صورتیکه همه اونجا بودیم و شنیدیم کلی اشک همه رو درآورد تا آروم شد
انگار مشکلات با خانواده پدریش باعثش بوده