بعد سه روز که رفته شهرستان عیادت برادرش عین برح زهر مار اومده خونه. واسش جشن تولد گرفتیم. اولا که خیلی نق زد جشن گرفتیم بعد سر ی کادو که ۷۰۰ خریدم کلی نق که گرون خریدی بعدم رفت تو ماشینش نشست و با گوشیش بازی کرد.
بعدم حال داداششو زنشو پرسیدم میگه تو منو بیچاره کردی یدونه داداش دارم مگه میزاری حفظش کنم. کور شده و نمیبینه اون داداشش و زن عفریته اش چقدر زرنگن و مث مار میمونن.
از وقتی اومده مث برج زهرماره با لحن تند و بد باهام حرف میزنه چیکار کنم به یه ورمم نباشه و محل سگش ندم. خسته شدم از ادا بازیاش. سالهاست اینطکر سر موضوعات مسخره قهر میکنه . الانم چند روزه سر هرچیزی نق میزنه بحث میکنه منو خورد میکنه و من فقط سکوت میکتم چون چیزی بگم بدتر میکنه. ازش خسته شدم