2777
2789
عنوان

مادرشوهرم

| مشاهده متن کامل بحث + 3088 بازدید | 105 پست

همیشه از اینکه برم انحراف بینی‌م رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم  
ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه
اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید   

بعدش کلی گریه کردم. اینم بگم من تو اون مدت هزارررررررررررررررر مریضی گرفته بودم. دقیقا هزارن نوع مری ...

بعدش رفتم خونه حالم بدتر شد. خودم برونشیت داشتم. شیرم خشک شده بود تمام بخیه هام بخاطر سرفه درد میکرد. دخترم دو ماه زودتر دنیا اومده بود. واقعا از شدت ناراحتی و کلافگی نمیدونستم چیکار کنم. نمیتونستم به مادرم بگم. شوهرمم ازش ته دلم ناراحت بودم و حس میکردم میدونه اونا در حقم نامردی کردن ولی باز در ظاهر میگه من چیکار کنم.! 

فرداش مادر همسرم زنگ زد به من تا اومدم بردارم قطع شد. بعد زنگ زدم دیذم اشغاله. گفتم خب ببینه خودش زنگ میزنه. زنگ زدم به همسرم که برای دخترم تب بر بگیره. چون اونم تب کرده بود. دیذم همسرمم اشغاله فهمیذم احتمالا با مامانش داره صحبت میکنه. بعد ده دقیقه زنگ زد بهم که چرا کامان زنگ زده چند بار برنداشتی. گفتم والا ی بار زنگ زد و بقییه ماجرا(این وسط چون چندین بار دروغهای مادر همسرم جلوی خود همسرم لو رفته بود میدونست مامانش عادت داره دروغگویی

واقعا چرا بدون عروسی و تو عقد حاضر شدی با همسررت بری زیر یه سقف؟! 

اشتباه از خودتون بوده

مگ میشه اینجوری؟!! 

واقعا نوبره، یکم به خودت احترا میزاشتی حداقل 

باید تشنه میزاشتی هرتو تا دست بکار شه عروسی بگسره ن اینکه همون اول بری باهاش و باردارم بشی دیگ این مرد عروس یمیخواد چیکار، کیفشو ک کرده، بچشم ک پس انداخته

اشتباه ااول تز خودتون بوده، یه تحقیقی چیزی میکردید، اینا دیگ چ عوضیایی هستن 

الانم دیر نشده رابطتو باهاشون کات کن

هرجور شده باید پول خونه رو ازذحلقومشون بکشی بیرون 

اینقدرم ساده و بی زبون نباش 

غذا از دستشون نگیر

❤️❤️
بعدش رفتم خونه حالم بدتر شد. خودم برونشیت داشتم. شیرم خشک شده بود تمام بخیه هام بخاطر سرفه درد میکرد ...



اونجا زنگ زدم مادرشوهرم که اره  زنگ زده بودین. گفت اره چند بار زنگ زدم. گفت ا من ی بار دیذم گفت والا ما دورو نیستم. هرچی هستیم ظاهر و باطن یکی هستیم. گفتم مامان جون منظورتون اینه من دورو هستم؟ گفت واااااا تو چقدر دنبال شر و فتنه هستی؟! گفتم من!؟ گفت اره تو ، بارها تلاش کردی رابطه ی منو پسرمو خراب کنی. ولی من سکوت کردم . گفتم من؟! قاطی کردم گفتم: والا پسرتونو که من چند روز پیش به زور اوردم خونتون حاضر نبود بیاد بعد تمام حرفهایی هم که شنیده بودم رو به روش اوردم گفتم من شنیدم چی گفتی پشت سرم، 

گفت وااای من؟ من اینحرفارو زدم ؟! خدا چقدر منو دوست دلشت که تورو نشونم داد کی هستی. به فاطمه زهرا پسرم داره تو این جاده میره بره زیر تریلی هیجده چرخ اگه من این حرفو زده باشم! 

من اونجا خشکم زد 

اونجا زنگ زدم مادرشوهرم که اره زنگ زده بودین. گفت اره چند بار زنگ زدم. گفت ا من ی بار دیذم گفت والا ...



گفتم من بچه بیست روزه دارم چرا قسم جون شوهر منو میخوری؟! گفت جون… (برادرشوهرم) 

بعد ی جوری که انگار مشخص بود اونطرف کسی کنارش نشسته بشنوه گفت اره ادم حریف توی کولی نمیشه. همه بهم میگفتن عروسو انقدر ادم حساب نکن. عروس عروسه. ولی من گوشم بدهکار نبود. گفتم شما برام چیکار کردین ؟! گفت تو که عروسمی تا حالا برام چیکار کردی؟! گفتم شما برای مادرشوهرتون چیکار کردین؟ گفت اون نیاز نداشت. منم الان چشمم به دست عروس نیست. گفت ی عروسی برام نگرفتین؟ گفت چون با تمام فامیلاتون قطع رابطه بودین برات نگرفتیم ابروت نره. گفتم ما قطع رابطه ایم با فامیلامون یا سما چشم دیدن هیچکدومو از فامیلاتونو نداری. گوشیو قط کرد

حالا حرص درآرش اینجاست من هیچکدوم از فاملاشونو ندیدم فقط تلفنی دوبار با عمه و خاله ش حرف زدم با یکی برای تسلیت شوهرش. با اون یکی هم دخترم بدنیا اومده بود.شبانه روز هم درحال بدگویی از فامیلاشون هستن. بخصوص از زنعموها. و همسر من ۸۰ درصد فامیلمونو دیده. حای من بعد سه سال و نیم هنوز یکی از خواهراشو که خارجه ندیدم

گفتم من بچه بیست روزه دارم چرا قسم جون شوهر منو میخوری؟! گفت جون… (برادرشوهرم) بعد ی جوری که انگار م ...


دو دقیقه نشد شوهرم رسید خونه. دیدم هی مادرش زنگ میزنه شوهرم جوابشو نمیده. براش گفتم چی شده. گفت ولش کن بچه م تب ۴۰ درجه داره. خودتم که قیافه ت ازون بدتره. بریم درمانگاه سرم بزنید و دارو بگیرید. دیگه این اتفاقا بیست روز قبل عید بود. همسرم برای عید به پدر و مادرش زنگ زد تبریک عید گفت. از منم انتظار داشت زنگ بزنم گفتم من به مادرت اینهمه فحشم داده زنگ بزنم. به من و مادربیچارم گفته جادوگر و کولی!؟ مادر من که داغ دیده ست و ی بارهم اینجور جاها پا نذاشته؟! اینهمه حرف بارم کرده. گفتم به خواهرات و برادرت زنگ میزنم تبریک میگم. زنگ زدم تو واتساپ به اون خواهرش که خارجه . بعد دیذم برنداشت پیام تبریک فرستادم. دیدم ی تیک خورد بجای دو تا تیک.تعجب کردم چون اون به گفته ی مادرش همیشهههه انلاین و نتش بازه که هر وقت مادرش پیام داد یا زنگ زد ببینه. چطور برای روز اول عید تیک نخورده. 

بچه ها همه خوابیدین؟ هنوز مونده میخواستم تا اونجایی ک میشه کامل بگم که بتونم اخرش نظر بپرسم😔که واقع ...

هستیم

برایه هیچ چیزی  بیشتر از دو بار اشک نریز چون چشمات عادت میکنه♡هر طوری که خودت دوست داری زندگی کن خودتو دوست داشته باش
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز