2777
2789
عنوان

مادرشوهرم

| مشاهده متن کامل بحث + 3079 بازدید | 105 پست

تو کاغذ براش نوشتم بگو کمکمون کنه برای رهن خونه بتونیم خونه بزرگتر رهن کنیم داره بچه میاد. حالا هی شوهرم میخواست قطع کنه. وقتی اینو گفت مادرشوهرم منفجر شد که آره به ما چه ربطی داره، پول رهن بیشتر میخواد یا خونه میخواد مادرش براش بخره. مادر تو این پولاتو معلوم میست چیکار کردی کل جهیزیه اینم میخریدی از پول تو کمتر میشد. منظورش از پول ، وام ازدواجها بود و وامی که همسرم موقع عقد گرفت که با اون وام عقد! ی زنجیر و گوشواره و حلقه برا من گرفت. بقیه شم سکه داد که مادر و برادرش سرعقد بهم دادن. اون وام ازدواجها هم نود درصد خرج زندگی و قسط و اجاره شده بود

تو کاغذ براش نوشتم بگو کمکمون کنه برای رهن خونه بتونیم خونه بزرگتر رهن کنیم داره بچه میاد. حالا هی ش ...

میدونم حق با توعه ها بلاخره انتظار داری بابت وعده هایی که بهت دادن 

ولی تا کی میخواهید متکی ب مادرشوهرت باشین ...

خودتون مستقل بشین کار کنین 

خیلیا از صفر شروع کردن نا امید نباشید خدا بزرگه ❤️

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

بعد گفت مامان جون اینهمه ادم طلاق گرفتن نمونه اش پسرعمه ت ، تا چیزی نشده تکلیف مشخص کن. حالا اینجا من ماههای اخر بارداری بودم.این دختر تورو جادو کرده. مادرش هم همینه. وگرنه تو اینجوری بودی که جلوی خانوادت حرف بزنی؟! تو چند وقت به چند وقت بهم سر میزنی و تلفن میزنی. بعد کلی راجع به داداشم و مادرم بدی گفت. اخرم گفت دیگه سر مارو کلاه نذار. این مشخصه که زنت نمیتونه باردار بشه دنبال رحم اجاره میگشت،الکی گفته دوستم(اخه یکی نیست به اون خر بگه تو اون اوضاع مالی بد من خودم باید برم رحم اجاره یکی دیگه بشم. از کجا پولشو بیارم

بعدش کلی گریه کردم. اینم بگم من تو اون مدت هزارررررررررررررررر مریضی گرفته بودم. دقیقا هزارن نوع مریضی. از هر نوعش. تا اینکه دخترم بدنیا اومد و بازهم کلی حرف و حدیث ولی جلو روم نمیگفتن. تا اینکه دخترم ده روزه بود مادرشوهرم اومد خونمون گفت من اگر خونتون نمیام چون میگم مادرشوهرم. عروس دوست نداره مادرشوهرو ببینه. مامانم درجا گفت این چه حرفیع. هر وقت خواستین اون میاد خونتون با بچه. ده روز بعد اینکه مامانم رفت من رفتم خونشون دریغ از ی بغل و کمک. شب بود داشتیم حرف میزدیم یهو حرف باشگاه شد. پدرشوهرم رو به همسرم کرد گفت تو جنم باشگاه نداری دیگه. باز مجردی که خوب بود از وقتی که ازدواج کردی بدبخت شدی دیگه چه میشه کرددددد

بعد رو به من کلی راجع به اینکه اذم نباید حسود و تنگ نظر دو رو و بد ذات باشه و همیشه احترام حالیش بشه صحبت کرد. من جا خوردم که خدایا این الان با منه!!!! چون من تا اونموقع همیشع هر چی میگفتن یا سکوت میکردم یا لبخند میزدم

یعنی خانواده شوهرت نمیدونستن تو بارداری اونم آخرای بارداری

نه میدونست. اون موقع تلفنش من ی ماه اخرم بود. گفتم که برام غذا میفرستاد همش اش رشته اونم. و من بعد غذاها همیشه حالم بد میشد. من از هفت ماهگی بخاطر حالم بد میشد نرفتم خونشون. ولی از سه ماهگی گفتم که باردارم

😥🙄تو واکنشت به حرفای مادرشوهرت چی بود

من اصلا موقع تلفن شوهرم حرف نزدم چون شوهرم که گفته بود سرکاره. بعد قطع کردنش تنم میلرزید سر شوهرم داد زدم و گریه کردم. 

منم اصلا اونموقع به روی مادرشوهرم نیاوردم که چه حرفهایی پشتم زدی. البته بیشترش چون ازش میترسیدم نمیدونم چرا ولی ی جور برخورد میکرد همیشه اون طلبکار بود. بعدش دخترم دنیا اومد. 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108