دوماه زایمان کردم و شوهرم اوردتم خونه بابام تو این دو ماه فق ی بار شیرینی اورد و سری رفت و ی بارم بچه رو بردیم دکتر و رفت باز
با مامان شوهرم زندگی میکنم
21سالمه و شوهرم 27
دوتا پسر دارم
اصلا ب فکرمون نیست ب این و اون لاسع
حتی ب فکر بچهامونم نیست
الان کخونه بابامم
بابام میگه الان خوب شناختم شوهرتو ک شماروحتی آدم حسابم نمیکنه
اگه خونه خدمم ک باشم خونه ندارم همون ی اتاق ک بامامانش زندگی صب میاد خونه میخابه باز میرع تا صب بعد
این چنسال بخاطر بچه هام موندم بخاطر اینکه زندگیم خوب بشه موندم اما روز ب روز دارع بدتر میشه
قرار شب بیاد دنبالمون من میخام برم ولی بابام میگه اگه ی ذره برات مهمم نروبزار تکلفتوروشن کنم
من برای بچه هام میترسم
برای اینکه همه فامیل حرفمو بزنن میترسم
برای اینکه شوهرم دیگه نیاد دنبالم بگه بمون ور دل بابات و بچه هامون بده ببرم میترسم😔
موندم تو دوراهی برام دعا کنید هرچی بخیرو صلاحمه بشع
😔نگید چرا بچه اوردی الان ک دارم چیکار کنم ؟
بابام میگه بازم بری شمارو میندازه و میره دنبال خوشگذرونی خدش
شب بیاد دنبالم چی بگمش
اگه برم دیگه بابام برام کاری نمیکنه میگه خدت رفتی😔 دارم میمیرم از فکرو خیال