خانوما من سالای اول ازدواجمه.بیشتر مسائلی که میپرسم اینجا راجب خونواده شوهرمه چون هنوز نمیدونم چه واکنشی باید نشون بدم و چی درسته چی غلط
مادرشوهرم ازین زنای آرومی ک ب هیچی کاری نداره و بچه براش مهم نیست و کلا بیخیال فقط خوردن وخوابیدن بلده
پدرشوهرم برعکس زرنگ و همه چی حالیشه و برخلافش باشی باهات بد میشه.پدرسالاره انگار.مادرشوهرم هیچکارس و اون همه کاره
بین دوشهر در رفتوآمدن.بعد چندساله گیرداده مادرشوهرم ک فرشام کثیفه میخوام بدم بشورن.حالا همه جای خونش کثیفه ها گیرررر داده ب فرش
پدرشوهرم نمیده میگه قالیشویی فرشو خراب میکنه.
الان رفتن شهر دیگه زنگ زده ب شوهرم ک تا مانیستیم ببر بده فرشارو بشورن
من یروز پیشش بودم بهش گفتم مامان ،محسن گفته نمیخواد بده فرشارو بشورن نگوبهش ببره.هم کار داره سرش شلوغه نمیرسه هم بابا همینجوریش زیاد با محسن خوب نیس دیگه برخلاف میلیشم کاری کنه بدتر میشه.خواهرشوهرمم بهش گف مامان خودت جرعت نمیکنی بچه هارو با بابا درننداز
بعدم ماله خودشه دوست نداره بده قالیشویی
حالا برعکس گیر سه پیچ داده ب شوهر من ک کوچیکیم هس و میدونه نمیرسونه،هرروز زنگ و زنگ که ببر
امشب پیام اومد براشوهرم برداشتم دیدم از قالیشوییه و برده داده
درحالیکه همش میگه نمیرسم کاری کنم و سرکارو ودوهفتس آشغالای حیاطو نبرده بریزه
شدید دعوامون شد و رفت اون اتاق و باعصبانیت گف ایشالا فردا بمیری
خیلی ناراحت شدم.حق با کیه الان چیکار باید کنم
میخواستم پاشم برم خونه مامانم نرفتم گفتم ولش کن