من درست ندیدم از وسطاش دیدم ی تیکه ک باباهه تو ی زیر زمین بود و طوبی و فخری جون بالا سرش دعوا میکردن
باز یجا دیدیم پای طوبی لنگ میزنه شکسته و کلا رفته عراق
الانم میبینم با فخری جون ازدواج کرده و ی پسردارن و اون عموش یا دایی نمیدونم کیه میگ با آنیه ازدواج کنه طوبام راضی شده بخاطر خانوادش.. خواهراشم الان پیششن
ارزش من رو به جز کسایی که منو دوست دارند کسه دیگه ای درک نمیکنه
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.