2777
2789

من درست ندیدم از وسطاش دیدم ی تیکه ک باباهه تو ی زیر زمین بود و طوبی و فخری جون بالا سرش دعوا میکردن

باز یجا دیدیم پای طوبی لنگ میزنه شکسته و کلا رفته عراق 

الانم میبینم با فخری جون ازدواج کرده و ی پسردارن و اون عموش یا دایی نمیدونم کیه میگ با آنیه ازدواج کنه طوبام راضی شده بخاطر خانوادش.. خواهراشم الان پیششن

ارزش من رو به جز کسایی که منو دوست دارند کسه دیگه ای درک نمیکنه

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

ازدواج گردن 

دوتا بچه داره 

یه بچش تو آب غرق شو گم شد 

شیس فهمید طوبی کیه براش شر درست کرد 

بعد شرط گذاشت اگه فخر با انیه ازدواج کنه طوبا خانوادش نجات بده 

قبول کردن 

خواهر طوبی هم با ضیا پسر شیس ازدواج کرد

https://abzarek.ir/service-p/msg/2047625ناشناسه حوصلت سر رفت بیا

انیه کیهچرا طوبی راضی شدهخوبه باز خواهراش اومدن پیشش

نه خواهراش نیومدن 

فقط پریزاد با ضیا ازدواج کرد 

آنیه خواهر زن داداش فخر هس 


https://abzarek.ir/service-p/msg/2047625ناشناسه حوصلت سر رفت بیا

انیه کیهچرا طوبی راضی شدهخوبه باز خواهراش اومدن پیشش

آنیه نامزد فخری جون بوده قبلا ک نشد ازدواج کنن با طوبی ازدواج کرد 

طوبی راضی شد بخاطر خانوادش و پسرش 

ارزش من رو به جز کسایی که منو دوست دارند کسه دیگه ای درک نمیکنه

بعد دیگه انیه مامان فخر انداخت بیرون 

مامانشم تو اربعین خونی مرد 

بعد ایران انقلاب شد 

طوبی و شوهرش و بچش و خواهرش میحواستن بیان ایران 

اما شیس ضیا رو فرستاد پی نخود سیاه 

دیگه خواهرش نتونست بیاد ایران 

بعد طوبی اومد سفر ایران دوباره برگشت

https://abzarek.ir/service-p/msg/2047625ناشناسه حوصلت سر رفت بیا

خب دیگه بگم الان اینجاست 

که ضیا نمیخواد توی ارتش بمونه 

به فخر گفت 

دست طوبی و پریزاد زن من رو بگیر برو ایران فرار کنین 

منم از اینجا فرار میکنم میرم فرانسه 

بعد چند سال ابا از آسیاب افتاد 

پری بیاد پیش من فرانسه

https://abzarek.ir/service-p/msg/2047625ناشناسه حوصلت سر رفت بیا

خانوادش تو همون روستاین؟!

مامانش مرده 

خواهرش پریزاد پیشش 

خواهر اون یکیش دیبا ازدواج کرده 

ایران تو همون خونه پدری هستن 

طوبی گفتبیاین عراق دیبا گفت بخاطر کار شوهرش نمیشه

https://abzarek.ir/service-p/msg/2047625ناشناسه حوصلت سر رفت بیا

آنیه نامزد فخری جون بوده قبلا ک نشد ازدواج کنن با طوبی ازدواج کرد طوبی راضی شد بخاطر خانوادش و پسرش

بیچاره طوبی

چرا اون موقع ک داشتن برمیگشت پیش خانوادش و فخرالدین ازش خواستگاری کرد نگفت نه و باش ازدواج کرد ؟!

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز