استارتر یه چیز میگم شاید پیش خودت بگی دیگه اصلا عمرا
اما یا با شوهر سابقت یه مدت زندگی کن مثلا شش ماه یا حتی بیشتر ،بهش یه فرصت دیگه بده
میدونم خیلی اذیتت کرده ،اما خودتم میدونی هیچ مردی مثل باباش نمیشه برا دخترت
شرط بزار براش ،حق و حقوقت رو مشخص کن .
خیالت که راحت شد باهاش ازدواج کن
اگرم دلت راضی نمیشه ،بی تعارف بهت بگم باید تا اخر عمرت مجرد بمونی تا بتونی ارامش داشته باشی وگرنه ازدواج دوم خیلی خیلی دردسر داره اونم با روحیه دخترت
دخترت تازه حال روحیش خوب شده ،با وجود یه مرد غریبه باز بهمش نریز خواهشا
و در اخر که خیلی طولانی بود داستان زندگیت خیلی دلم شکست
منم سختی زیاد کشیدم ،اما داستانت رو که خوندم اصلا موندم به این همه صبرت و افرین به شجاعتت
الهی خدا جوری رقم بزنه که هر لحظه بگی شکر شکر شکر