سلام به همه دوستان،ببخشید من حالم زیاد خوش نیست میرم سراغ اصل مطلب، همسر بنده عاشق شده در سن ۴۰سالگی با وجود ۳فرزند،بچه سومم تازه به دنیا اومده، فردای روزی که مرخص شدم از بیمارستان شوهرم رفت شهره دختره و دماغشو عمل کرد،الان من بچم ۱۶ روزه پدرشو ندیده و شوهرم میگه اصلا حسی نسبت بهش ندارم،الانم میگه برو خونه بابات و بچه هاتم بزار پرورشگاه بعد برو شوهر کن، دختره رو که من هم میشناسم صیغه کرده ،هم کور شده هم کر ،قلبش شده یه تیکه سنگ،خیلی بی احساس و بی تفاوت شده نسبت به ما،همه میگن دعا خورش کردن شوهرت رو، من هم دعا نویس نمیشناسم ،رزای سختی رو پشت سر گذاشتم،اون از دوران بارداری و اینم از دوران زایمان و بعدش،کسی هست دعانویس بشناسه و البته مطمئن باشه
جدا که نمیشه بشم ،بچه ها رو چه کار کنم؟به قول یه بنده خدا جدا شم که بره برا بچه اون خانم پدری کنه،تو رو خدا برام دعا کن حالم اصلا خوب نیست ،خدا خودش کمک کنه انشاالله، انشالله که برگرده و پشیمون بشه
سلام عزیزم خداروشکر خوبم، راستش خیلی عوض شده و اون آدم سابق نیست مثل یه غریبه شده، و هیج محبت و احساس و عاطفه ای نداره، اتفاقا امروز گفت مثل سگ طلاقت میدم، منتظرمن بزارم برم