دیشب گرمم بود خوابمم نمیبرد طرفای ساعت ۲ نیم رفتم بالکن ک هوا بخورم همینکه رفتم یهو دیدم یه سگه بزرگ اما دمش دراز تر گوششم بلندتر روی سقف ماشینمون بود بهم خیره شده بود جیغ زدم که مامانم بیاد یهو غیب شد بدون هیچ صدایی یهو ناپدید شد
مامانم منو اورد تو برقارو روشن کرد اب قند بهم داد ک دید یه چشم کوچیک شده یه چشم بزرگ
بچه ها دیگه دارم دیوونه میشم 😭😭😭😭
قبلنم یبار نشسته بودیم یهو دیدم دستم سوخت نگاه کردم دستم جای چنگه جای چنگ نازکو بلند بود
کاش خدا منو میکشت ولی اینجوری نمیشدم 😭😭