دقیقا ولی من اصلا فکر نمیکردم خوابم انگار واقعیت یکم طولانیه اما بخون
من همیشه جن و اینا رو ی شکل تصور میکنم انگار ی موحود بزرگ وحشتناک ک لباس سیاه مثل عبا پوشیده هست و پاهاش مثل پای حیوون هست و چهرش معلوم نیست اما هر چی هست وحشتناکه
بیار ک خواب بودم اما درست مثل واقعیت بود انگار اتفاق های عجیبی میفتد پاهام یهو میرفت بالا یا دستام بدون اختیارم خودم میدونستم ک کار جنی چیزی هست
بیار هم خواب دیدم تو ی منطقه ای گم شدم با خانواده هر جا میرفتیم دنبالمون میومد ما با جیغ سوار ماشین شدیم اما باز هم میومدن خیلی یادم نیست
ی خواب دیگه انگار منو داشت میبرد میبرد ی دنیا دیگه ب جون مامانم اگر دروغ بگم خیلی وحشتناک بود اونقدر ک نمیشه تعریف کرد جون مامانم داشتم سکته میکردم خودش هم بود نمیدونم داشت منو کجا میبرد
بدترین خوابم و اولین خواب این مدلی هم اون خوابی بود ک دیدم چشام باز شده همه جا تاریکه و موجودی خیلی وحشتناک با چهره ای ک تصورش هم نمیکنی از دور یهو با سرعت زیاد اومد افتاد روم
ب قرآن دروغ نمیگم خیلی از این خوابا دیدم ک یادم نیس اما تو همشون بسم الله رو ک میگفتم با بیار ن ها ولی التماس خدا میکردم هی بسم الله میگفتم تا از خواب بپرم حتی گریه هم میکردم