2777
2789
عنوان

دیشب جن دیدم 😭😭😱😨

| مشاهده متن کامل بحث + 4268 بازدید | 41 پست
چیجوری یعنی

یه بار قبلا یه مرده ای رو روز سوم فوتش دیدم توی قبرستون باهام حرف زد انگار زنده بود 

داداشمم خیلیییی میبینم 

توی خونه شده دو روزی یکبار میبینمش 

دقیقا با همون لباسی ک فوت کرد

خدایا شکرت،ازت میخوام همیشه مراقب عزیزانم باشی سپردمشون به خودت فقط🌸🌸

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

یه بار قبلا یه مرده ای رو روز سوم فوتش دیدم توی قبرستون باهام حرف زد انگار زنده بود داداشمم خیلیییی ...

چیزی هم بهت میگن

بناوا سابق هستم🥴واسه‌مرحوم پدرم میشه صلوات بفرستین😢😢
قرآن بزار پیشت اگ دوست داری خوابم برات تعریف کنم همینجوری بود

تعریف کن 

منم یبار تنها بودم خوابیده بودم یعنی انگار ت خوابو بیداری بودم دیدم یه سگ سفید بهم خیره شده میخواسم از خواب بیدار شما ولی نمیتونسم که گفتم بسم الله یهو پریدم ازین اتفاقا برام زیاد میفته ولی خیلی وقت بود ندیده بودمشون

چیزی هم بهت میگن

آره 

داداشم یه بار داشتم داداش کوچیکمو دعوا میکردم که نیا جلو دست و پام دارم جارو میکنم از در اتاق اومد داخل بوسش کرد گفت چکارش داری بچست

با اینکه کوچیکه اصلا نفهمید

خدایا شکرت،ازت میخوام همیشه مراقب عزیزانم باشی سپردمشون به خودت فقط🌸🌸

چن ساله ولی خیلی وقت بود دیگ برام پیش نیومده بود هرچی دعانویسم میرم میگن همزادته ولی نمیتونن باطل کن ...

سعی کن دعانویس نری اصلا

اوناخودشون واردزندگی آدم میکنن این چیزارو

من یه چندماه پیش ازیه دعانویس اینترنتی دعاگرفتم فقط برای رزق وروزیم گرفتم ازیه هفته بعدش یه گربه سیاه دست بردارمون نیست دیوونمون کرده دبگه الان جرات ندارم دربالکن بازکنم اصلا فورا میاد تو خونه ساعت ها میشینه روبروم فقط بهم زل میزنه😐

سعی کن دعانویس نری اصلااوناخودشون واردزندگی آدم میکنن این چیزارومن یه چندماه پیش ازیه دعانویس اینترن ...

عععع

اخه پس چیکار کنم یه بیماریم دارم ک هرچی دکتر میرم خوب نمیشه حتی یه دکتره گف مریضی تو طبیعی نیست

از درد خسته شدم دیگ ازونورم ازینا میبینم رسما شدم دیوونه

سعی کن دعانویس نری اصلااوناخودشون واردزندگی آدم میکنن این چیزارومن یه چندماه پیش ازیه دعانویس اینترن ...

بالکن ماهم پراز گربه سیاهه. یه شب دوتاشون ازدربالکن اومده بودن تو نشسته بودن بالاسرم یه لحظه حسشون کردم سکته کردم جیغ بنفش کشیدم نصفه شبی بزور انداختیمشون بیرون. خیلی ازشون میترسم

الهی و ربی من لی غیرک ♥                                                    اللهم عجل لولیک الفرج🤲🏻
ععععاخه پس چیکار کنم یه بیماریم دارم ک هرچی دکتر میرم خوب نمیشه حتی یه دکتره گف مریضی تو طبیعی نیستا ...

نمیدونم والاپیش دعانویسا اصلانرو سعی کن خودت قرآن بخونی

تاثیربذاره

داییمم زیاد پیش دعانویس میرفت بخدا یه جن اومده بود توخونشون کلا زندگی میکرد یه باردخترداییم کلاس دهم بود موقع امتحانش ساعت پنج صبح بیداربود درس میخوند گفت رفتم تو اتاق بابام کتابمو بردارم یهو دیدم یه مرد قدبلند باموهای مشکییی بلند وصاف بالاسربابام وایساده نگاش میکنه گفت قشنگ لال شدم نتونستم جیغ بزنم بهم گفته درو برام بازکن برم بیرون گفت درسالنو بازکردم ناپدید شد

رفته بود تو بدن دخترداییم بیچاره دوسال عذاب کشید تادرش آوردن ازبدنش

تعریف کن منم یبار تنها بودم خوابیده بودم یعنی انگار ت خوابو بیداری بودم دیدم یه سگ سفید بهم خیره شده ...

دقیقا ولی من اصلا فکر نمی‌کردم خوابم انگار واقعیت یکم طولانیه اما بخون 

من همیشه جن و اینا رو ی شکل تصور میکنم انگار ی موحود بزرگ وحشتناک ک لباس سیاه مثل عبا پوشیده هست و پاهاش مثل پای حیوون هست و چهرش معلوم نیست اما هر چی هست وحشتناکه 

بیار ک خواب بودم اما درست مثل واقعیت بود انگار اتفاق های عجیبی میفتد پاهام یهو می‌رفت بالا یا دستام بدون اختیارم خودم میدونستم ک کار جنی چیزی هست 

 بیار هم خواب دیدم تو ی منطقه ای گم شدم با خانواده هر جا می‌رفتیم دنبالمون میومد ما با جیغ سوار ماشین شدیم اما باز هم میومدن خیلی یادم نیست 

ی خواب دیگه انگار منو داشت میبرد میبرد ی دنیا دیگه ب جون مامانم اگر دروغ بگم خیلی وحشتناک بود اونقدر ک نمیشه تعریف کرد جون مامانم داشتم سکته میکردم خودش هم بود نمی‌دونم داشت منو کجا میبرد 

بدترین خوابم و اولین خواب این مدلی هم اون خوابی بود ک دیدم چشام باز شده همه جا تاریکه و موجودی خیلی وحشتناک با چهره ای ک تصورش هم نمیکنی از دور یهو با سرعت زیاد اومد افتاد روم

ب قرآن دروغ نمیگم خیلی از این خوابا دیدم ک یادم نیس اما تو همشون بسم الله رو ک میگفتم با بیار ن ها ولی التماس خدا میکردم هی بسم الله میگفتم تا از خواب بپرم حتی گریه هم میکردم 






بالکن ماهم پراز گربه سیاهه. یه شب دوتاشون ازدربالکن اومده بودن تو نشسته بودن بالاسرم یه لحظه حسشون ک ...

ماقبلااصلانداشتیم بعدازوم دعا پیداش شد 

خیلیم جسور وپررو اصلا نمیترسه ازآدم

تاحالا ندیدم همچین گربه ای بخدا

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز