2777
2789

اول اینکه من از مادرم متنفر نیستم و ممنونم و خداروشکر میکنم که همیشه سایه اش بالا سر من بوده و دوسش دارم ایشالا خدا همیشه برام نگهش داره 

من از وقتی بدنیا اومدم مامانم افسردگی شدیدی گرفت که تا همین الانم باهاشه و نمیدونم چرا 

مامان من تحصیلات بالایی داره دوتا فوق لیسانس و و گواهینامه و همه چی داره اما یبار بیشتر برای سر کار رفتن اقدام نکرده و دیگه همیشه تو خونه بوده 

بیشتر اوقات خوابه و درکش میکنم افسردگیش خیلی شدیده اما ما همه تلاشمونو کردیم مخصوصا پدرم که همه بار خانواده رو دوشش بوده و هست 

از بچگیم تا الان من همیشه ارزو داشتم با خانوادم وقت بگذرونم مخصوصا مادرم که باهم بریم بیرون کار های باحال انجام بدیم خرید مدل موهای مختلف اما هیچ کدوم متاسفانه در کار نبود 

مامانم همیشه افسرده و بودو تو خونه و بیشتر اوقات خواب بود من و داداشم همیشه باهم بازی میکردیم و نمی‌فهمیدیم چجوری اوضاع میگذره مامانم همیشه تو اتاقش بودو بیست و چهار ساعت گریه و اصلا بیرون نمیومد 

تا وقتی ۶ سالمون بود اوضاع همین بود البته تا ۳ سالگی که به همه بچه ها میرسن دیگه خب مراقبت میکردن ازمون

بابامم همیشه تا دیر وقت سر کار بود

همه چیزو باهم نمیشه داشت. من دو تا خواهر دارم تا حالا کلامی باهم درد و دل نکردیم سریع میرن میذارن کف دست مامانم منو قضاوت میکنن. همیشه تنهام

سینه ام دکان عطاریست، دردت چیست؟!

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

بعد خونمون عوض شد و اینا شرایط بهتر شد چون شهرستان بودیم بخاطر کار بابام بعد که برگشتیم وقتی ۶ سالم بود اوضاع بهتر شد 

دیگه می‌گذشت و اینا تا اینکه ۱۲ سالم شدو مامان بزرگ مادریم که واقعا انگار مادر دوم ما بود و خیلی با ما وقت میگذروند فوت شد خیلی هم دوسش داشتم خدا بیامرزتش 

دنیا اونجا رو سر مامانم بیشتر خراب شد دیگه خیلی افسرده شد طوری که مدام گریه و خواب و اصلا از جاش تکون نمیخورد هیچ دکتر و دارویی مشاور دیگه اثر نمیکرد 

همه چیزو باهم نمیشه داشت. من دو تا خواهر دارم تا حالا کلامی باهم درد و دل نکردیم سریع میرن میذارن کف ...

من نگفتم همه چیو باهم می‌خوام من دوست داشتم که حال خانوادمون رو هر جوری شده و خوب کنم و برای همین دارم تعریف میکنم

من نگفتم همه چیو باهم می‌خوام من دوست داشتم که حال خانوادمون رو هر جوری شده و خوب کنم و برای همین دا ...

پس قبول کن  و تلاش نکن. تو مسئول نیستی فکر نکن کسی در آخر ازت تشکر میکنه. سعی کن واسه خودت زندگی کنی

سینه ام دکان عطاریست، دردت چیست؟!

دیگه خلاصش یه روز بعد مدرسه دیدم یه مادر و دختری دارم باهم میرن فروشگاه خرید انجام بدن چیزی که یکی از آرزوهای من توی ۱۲ سالگیم بود 

نشستم یه گوشه گریه کردم که چرا یبارم با مامانم تو عمرم نرفتم بیرون و هیچوقت باهم وقت نگذروندیمو حالش چرا خوب نمیشه چرا نمیتونم برم پیشش باهاش وقت بگذرونم و ازم دوری میکنه

و البته میتونم بگم تا الان که داره ۱۸ سالم میشه نرفتم با مامانم بیرون 🥲

پس قبول کن و تلاش نکن. تو مسئول نیستی فکر نکن کسی در آخر ازت تشکر میکنه. سعی کن واسه خودت زندگی کنی

نه نباید قبول کرد اینجوری انگار خانوادتو تو الویت قرار نمیدی معلومه اصلا اهمیت نمی‌دی 

دیگه من هیچی نمیدونستم دخترا رو درک نمیکردم بقیه مادرا که موهای دختراشونو میبافتن و دامن تنشون میکردن من شلوار و لباسای مدل داداشمو میپوشیدمو موهامو برای اینکه شونه نخواد میتراشیدن خیلی چیزای ساده و الکی برام مثل عقده موند 

همیشه با بابام میرفتم بیرون که البته خدا حفظش کنه اونم خیلی خوب بود 

نه نباید قبول کرد اینجوری انگار خانوادتو تو الویت قرار نمیدی معلومه اصلا اهمیت نمی‌دی

نیاز نیست برای آرامش روحی خودت منو قضاوت کنی. صلاح مملکت خویش خسروان دانند!

سینه ام دکان عطاریست، دردت چیست؟!
نیاز نیست برای آرامش روحی خودت منو قضاوت کنی. صلاح مملکت خویش خسروان دانند!

من شمارو قضاوت نمیکنم ولی برا منی که حالا حالا ها نه قصد ازدواج دارم و میخوام تا ۳ و خورده ای سالگیمم درس بخونم نمیتونم به کسی تکیه کنم تنها کسی که برام میمونه خانوادمه 

خلاصه هیچی دیگه تمام این بی توجهی ها کار دستم داد وقتی وارد محیط دبیرستان شدم با همه دخترا فرق میکردم نه روحیه دخترونه داشتم نه سرگرمی مثل اونا نمیگم پسرونه بودم نه از دنیای اونا هیچ خبری نداشتم سوالایی که میپرسیدنو اصلا نمیتونستم جواب بدم هیچی نمیدونستم هیچ دوستی نداشتم  خیلی منزوی و گوشه گیری بودم نمیتونستم برم باهاشون بیرونو کلا هیچی 

فهمیدم که آرهه اینکه هیچوقت تو اجتماع نبودمو از ارایش و اینا هم که بگذریم هیچی سر در نمیارم هنوزم 

باعث شد که یه ادم غیر اجتماعی و افسرده بشم جوری که گفتم دبیرستان هیچی الان چجوری وارد دانشگاه بشم اصلا نمیتونم برم تو همچین محیط هایی 

من شمارو قضاوت نمیکنم ولی برا منی که حالا حالا ها نه قصد ازدواج دارم و میخوام تا ۳ و خورده ای سالگیم ...

وقتی به من میگی معلومه اهمیت نمیدی یعنی قضاوتم کردی بدون اینکه منو بشناسی. من خاستم کمکت کنم به خودت متکی باشه اونوقت میتونی به بقیه کمک کنی. ولی نمیخای

سینه ام دکان عطاریست، دردت چیست؟!

تو مدرسه خیلی بهم زور میگفتن اذیتم میکردنو دزدی میکردن  ترک تحصیل میکردم اون سال اولو برام بهتر بود بسکه سختی داشتم 

ولی همیشه این عقده تو دلم موند که مامانم اگه بهم یاد می‌داد چجوری مثل یک دختر قوی باشم این بلاها سرم نمیومد خودمو گم کردم اینارو میگم که اگه دختر دارین مخصوصا تو نوجوونی واقعا ازش بخواید چی نیاز داره و نداره براش توضیح بدید فیزیک بدنشو همه چیو براش بگید ازش بپرسین چی دوست داره شاید کمکش کنه 

بچگیم هیچی گذشت وقتی نوجوون شدم یه مدت خیلی به مامانم احتیاج داشتم تا یه جایی کمکم کرد ولی دیگه گذروندم و رفت...

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792