صب شوهرم اومد خونه سفره پهن بود بعد املت درست کردم گف میل ندارم خودت بخور براش کره و..اوردم نشستم املت خوردم .باز رف برای خودش از این مگسی ها له کرد ب عنوان صبحونه بخوره. رو اپن گذاشت باز رف یک دوش بگیره من صبحونه خوردم سفره رو کلا جمع کردم.بعد اومد گف اگ غذا خوردی سیر شدی برو برام سفره پهن کن.گفتم سروصدا نداره الان میرم دوباره پهن میکنم.
باز بعد رف سرکار بهش گفتم منو ببر خونه مامانم اینا.گف دستم بنده.بعد چند دقیقه رنگ زدم گفتم سرت خلوته الان باز گف دستم بنده.بفد خودش زنگ زد گف آماده شو .اومد خونه بهم گف برو خونه مامانت هر وقت سیر شدی بگو بیلم دنبالت.بهم گف من از این زندگی باتو حتی ۱ درصد هم راضی نیستم.
الان خونه مامانمم.چیکار کنم اگه شب بهم زنگ نزد منم زنگ نزنم؟
اگه باز زنگ زد گف سیر شدی از خونه مامانت چی بگم؟
اینو هم بگم هفته ای ی بار با هزار غرغر شوهرم میام خونه مامانم.فقط این دفعه حال مامانم خوب نبود پریروز هم خونه مامانم بودم کار داست کمکش کنم.شوهرمم خونه مامانش با کله میبره منو
.