سلام، حقیقتا من به تازگی عروس خانواده ای شدم که، متاسفانه تقدیر دست ب دست هم داده بود و مساعلی رو از چشم ما پوشوند
اگه اینطور نمیشد، من نشانه ها رو میدیدم و عروس این خانواده نمیشدم واقعیتش.
مثلا مادرشوهر من خیلی علاقه به کنترل همه مساعل و دخالت دارند.
مساعلی ک من فک میکنم بهشون مربوط نیست، و من هم متاسفانه آدم خود مختاری هستم.
الان مثلا تو دعوتی های آشنایی امون، زمانی ک ما رو دعوت کردن فقط خودشون بودن
بعد ک ما دعوتشون کردیم، نمیدونم چجوری روشون شد بهمون گفتن خواهر داماد(متاهل هست و بچه داره) دفعه قبلی مشهد بوده نبوده، این شماره اشون، زنگ بزنید دعوتش کنید
حالا ما هم بختیاری هستیم مراممون فرق داره اهمیتی نداره، مادرم دعوتشون کرد
ولی اینا مثل اینکه اینجوری هستن که فک میکنن همه جا باید باهم باشن و انگار بهم چسبیده هستن، من اینو درک نمیکنم و اصلا نمیپسندم.
یعنی اگه اونروز بر حسب اتفاقا دختر متاهلشون ک عروس خانواده دیکه ایی هست، مسافرت نبود، همراه خانواده اش تو مراسم آشنایی به همراه همسر و فرزندانش میومد
ک خب ما خانواده خشکی هستیم شاید همه چی خصوصی و جدا جدا هست، خانواده ما اینطوری نیست و فقط عروسی و جشن ک همه حضور دارن، خواهر برادرا هم حضور دارن
حالا مادرم میخواد دعوت کنه خانواده نامزدمو، فک کنم مادرش باز بگه دخترم رو دعوت کردید یا نه، ما در جواب چی بگیم که هم بد نباشه، هم حساب کار دستشون بیاد؟!
درضمن اینم بگم ک هم خدا رو میخوان هم خرما رو و تا ب حال خواهرشوهرم من رو ک زن داداش هستم رو هم دعوت نکرده چه برسه به بقیه رو