2789
عنوان

شوهرم

114 بازدید | 4 پست

بچها ما یعنی منو  همسرم پدر مادرامون شهرستان زندگی میکنن اومدیم شهرستان خالا سر شب خپابیپن مشکل داریم 

   اولش بگم من اصلا اوایل حساس نبودم شوهرم میگفت خونه ما بخوابیم منم میگفتم اوکی  شب خوابیدن چیز مهمی نیست که چ اینجا چ اونجا ولی رفته رفته دیدم این خوابیدن خونه پدر مادر اون انگار اینجوریه کع وقتی میایم شهرمون خونه مامان بابای من مهمونیم  اونجا خونمونه  کم کم گفتم بعضی شبا خونه مامان بابای من ب زور اجبار قبول کرد ی شب یا دو شب اینجاهم باشیم 

 خلاصه این هفته من برادر شوهرمم اومده بود   شوهرم گفت اوکی خونه شما میمونیم فرقی نداره اینجا اونجا نداره  منم گفتم اوه چه عجب گذشت س شب اینجا بودیم تا امشب ک برادرشوهرم رفت شوهر گیر داد بلند شو دیگه امشب برای خپاب بریم اون ور 

تو کلامش سوتی ام داد ک اره دیگه فلانی ام رفته 

   من واقعا ناراحت شدم خیلی زیاد گفتم مگه فرقی داره مگ خونه ما تو ازار میبینی  مگه اونجا خونه ماهه  بعد دقیقا همین امشب ک داداشت رف بریم اونجا ک بگن این چند شب بخاطر اینکه اون اینجا بود بچمون نیومد اره  من نمیایم داد زد دعوا درس کرد ک الا بلا پاشو بریم گفتم نمیایم  اصن بچها ی اصرار مسخره که انگار حتما باید میرف میتونس بگه خانومم نظرت هس امشب بریم   یعنی انگار مرغ سر کنده شده بود ک ن حتماااا امشبو بریم فردا شب باز میایم خونتون  گفتم تو منو قانع کن من مشکلی ندارم  گفت ن الا بلا جوری دست منو میکشید  و .... گفتم نمیام من امشب نمیام فرداشب میمونیم ولی امشب نه اگ با تو بیام یعنی ب خودم خونوادم توهین کردم

 امشب اگ  سنگ بباره من نمیام  اخرم نرفتم بد گرف خوابید گف من با تو حرفی ندارم تا ی ساعت منم هیچی نگفتم  

   حالا ب نظرتون   من چ کنم  ب نظرتون باید میرفتم  ؟

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

عزیزم خونه ی بابات جایی نبود که بحث کنی میذاشتی برگردی خونه خودت باهم صحبت کنین

شوهر منم اصلااااا خونه ی بابام اینا برا خواب راحت نیست و اصلا بنظر خودمم خوابیدن خونه ی پدرِ دختر خیییییییییلیییییییییییی یجوریهههههههه

پسرم؛ بزرگ مردِ کوچکِ من...تو بهترین هدیه خدا و زیباترین ثمره ی عشق مایی، من و بابایی بی صبرانه منتظرِ گرفتن دستای کوچولوتیم👨‍👩‍👧 خدایا بزرگترین سرمایه های زندگیم؛ همسرم و کوچولومون رو همیشه به تو میسپارم مواظب عزیزترینام باش❤🥰

آره باید میرفتی، چه اشکال داشت، بنده خدا که گفته  امشب بریم اونجا، باز فرداشب برمیگردیم، لزومی نداشت دعوا درست کنی، کارت اشتباه بود، حالا به نظرم بهش توهین شده، از دلش بیرون بیار، 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز