بچا من با مادرشوهرم حیاطمون مشترکه. قبل از اینکه ما خونمون رو بسازیم تو آشپزخونه مادرشوهرم یه پنجره بود که وقتی ما خونمون رو ساختیم پنجره افتاد روبرو سرویس بهداشتی ما بعد من خواستم که جای پنجره دیوار بزاریم مادرشوهرم نذاشت گفت آشپزخونم دلگیر میشه خلاصه الان همش پنجره آشپزخونه رو باز میزاره مثلا من صبحای زود با لباس باز میرم دستشویی میبینم رو برو نشسته چشم دوخته به من.
هرچی با احترام ازش خواستم که ببنده دیگه باز نکنه بازم کار خودشو میکنه حتی همسرم دعوا راه انداخته بازم باز میزاره.
امشب دخترمو فرستادم بهش بگه پنجره روببنده وگرنه مامانم ناراحت میشه گفته خو ناراحت بشه من نمیبندم. البته خودم چندماهه باهاش قهرم