تاپیک های قبلت خوندم وقتی خودت چیزی به پسره نگفتی چجوری توقع داشتی بفهمه دوسش داری اونم نمی دوسته رفته ازدواج کرده
تو واقعا روانی هستی حد اقلا یک چیزی به پسره می گفتی نه الان که ازدواج کرده
بعدم دیگه حق نداری کاری بکنی اصلا نمی تونی کاری بکنی چون حق نداری زندگی دوتا آدم بی گناه رو به خاطر افکار خودت که هیچ وقت به زبون نیاوردی خراب کنی مخصوصا اون دختر ل
بیچاره که دلش خوشبختی می خواد
توهم فراموش که می دونم سخته نمی تونی ولی باهاش خاطره که نداشتی پس راحت می تونی فراموش کنی بعدم عاشق یکی دیگه بشی ولی این دفعه لطفا به طرف بگو یا کاری کن بفهمه