میخوام برای خودم زن مستقلی بشم من از این ادم ها هستم که اگر دوستی میکنن اخر فداکارین ( رفیق باز منظورم نیستا) اگر با کسی هستن تمام تلاشو واسه کمک میکنن (البته تعداد دوستهای محدود هم دارما) به تبع بعد از ازدواج برای همسرم هم از جون و دل مایه گذاشتم تمام حقوقم رو میدادم بهش البته اینم بگم اون هم از خرج کردن برای من چیزی کم نمیگذاشت و تا یه زمانی هم اصلا پول های همسرم هم تو حساب من بود . هرروز سر کارم تا 5عصر بعد اون هم کلاسی نمیرفتم که نکنه همسرم تنها بمونه بارها دلم میخواست برم خونه مامانم اما نرفتم که تنها نمونه خلاصه همه کس رو از جمله خودم رو به همسرم ترجیح میدادم تا اینکه مسایلی پیش اومد که من فهمیدم نه همسرم منو ترجیح نمیده نه به خودش و نه خونوادش ... خلاصه نمیخام از بی مهری های اقایون بگم که همین الان اگه بقیه تاپیکهارو نگاه کنید میبینید میخام از راه چاره حرف بزنم دوستان ... میخام مستقل بشم ... ازاد بشم ... کیا میخان این تصمیمو بگیرن؟یا قبل از من گرفتن؟
من کلا ادم تنهایی هستم. اصلا اهل رفت و آمد نیستم. خونواده خودمم هم همینطورن. به خودمون و علایقمون بیشتر اهمیت میدیم. دور هم جمع شدنامون بیشتر بیرون رفتنه. یه حرفی همیشه بینمون تکرار میشه " مهمونی چیه. از این خونه به اون خونه رفتن که به درد نمیخوره. جمع کنیم بریم بیرونیپارکی چیزی"......جالبه همسرم هم بعد از آشنایی با من همینجوری شد...کلا بیرون رفتن رو بیشتر ترجیح میدیم. اما یه چند وقتیه خیلی احساس خستگی میکنم و به خاطر اینکه موقعیت شغلی همسرم تغییر کرده یه کم زندگیمون عوض شده. کمتر میتونیم بریم بیرون و سعی میکنیم یه جورایی تو خونه سرگرمی درست کنیم. این مسئله منو بیشتر و بیشتر به همسرم وابسته ترم میکنه. تا حالا اذیت نشدم. اما دیروز که مجبور بود که بره سر کار من خونه تنها بودم. دلم خیلی گرفته بود. بدبختی اینه که این جور موقع ها هم همه خاطرات بد رو دوره میکنم و های های میزنم زیر گریه. خودشم این مسئله رو میدونه که من تو تنهایی خیلی خودمو اذیت میکنم و حاضر هم نیستم حتی برم خونه مامانم اینا. بیچاره رو دیروز خیلی کلافه کرده بودم. وقتی خسته و کوفته اومد خونه و منو این جوری دید خسته ترم شد
میسا جون انشالله که هیچ وقت نیاد اون روزی که ببینی این حس وابستگی که قبول دارم شاید بسیاری اوقات سبب صمیمیت هم میشه اونجور که تو دوست داری جواب داده نمیشه... بدبینت نکنما ... هرکسی همسرش با دیگری فرق داره... اما همسر من اون حسی رو نداشت که من داشتم
بهار جان این خیلی خوبه که به همسرت بگی داری این پس اندازو میکنی...ولی متاسفانه من اصلا بلد نیستم پس انداز کنم. از حقوقم حول و حوش 50 تا 60 تومن واسه خودم برمیدارم که مثلا پس انداز کنم. ولی تا از بانک میکشم بیرون و برسم خونه 10 تومنش میمونه. شیرینی و شکلات و لباسو و لوازم آرایش............ وای من خیلی ولخرجم!!!!!!
مهناز جون منم خیلی ولخرجم اما من یه کار جالب یاد گرفتم شاید بدردتون بخوره من پول تو جیبی یا پولی که بخوام برای خرجای متفرقه بکنم رو جدا میذارم وپول های درشتم رو که شوشو به هر مناسبت یا بدون مناسبت میده رو جدا میذارمپولم که جون گرفت یه چیزی هم شوشو میذاره روش ویه تیکه طلا خوب میخرم......شاید باورت نشه بااینکه فوق العاده ادم ولخرجیم امااین روش خیلی برام خوب بوده
من یه چیزی بگم برم همیشه اینو یادت باشه:خیر الامور اوسطها .بهترین چیز حد تعادل داشتن است محبت و فداکاری برای هسر خیلی خوبه ولی وقتی از حد بگذره باعث میشه توقع آدم از طرفش هم بالا بره و بعد اینجوری سر خورده بشه .پس همیشه یک خط قرمزی واسه خودت داشته باش
ببینید بچه ها ماها موجودات وابسته ای بار اومدیم با عقاید اشتباه من فکر میکردم اگه برم خونه مامانم همسرم تنها بمونه این کم گذاشتنه اگه یکم پول کنار بذارم این نامردیه... بچه ها این تصوراتو بریزید دوووور