2777
2789
عنوان

رلم بهم گفت

680 بازدید | 75 پست

فرداشب میخوادباخانواده برع ییلاق اراونجایی که من حیلی شکاک هستم مرگ مامانش ارواح خاک باباش مرگ خواهرزادش برام قسم خوردک خانواداش باهاش هستن نه دختری هس ن دوستاش منم خیلی کلیدکردم بهش که رفتی اونجایکی صداکن اون گفت چراانقدرشکاکی من بهت اونجا رفتم زنگ میزنم پیام میدم تازه شم ازتواجازه گزفتم برم گفتی بروالاچرااینجوری میکنی به نظرتون مقصرمنم؟که هی گیرمیدم

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

این شکاکی ها اصلا خوب نیس 

گیر دادن و اینا همش سردی و دوری به وجود میاره دوست داشتن رو بخونه نکنید 

عشق و دوست داشتن واقعی توی آزاد گذاشتن هم هست 

چه میشود کرد؟ مادر گفت:«تو عاطفه نداری.»گفتم:«دارم.» و دارم. تو هم اگر بودی، مادر،جانت به لب میرسید.پا در خانه ای نمیگذاشتی که آب حوضش سبز شده،سیخ های کاج کف حیاط را پوشانده،سرما پشت پنجره های خاک گرفته اتاق ها مانده و اجاق های مطبخ زیر خرت و پرت ها پیدا نیست.بچه گربه ای که در ناودان آن سر حیاط همراه یخ کش آمده،دو ماه است که مدام دارد کش میآید.دیگر حالش نیست که بگویی یکی بیاید بیندازدش پایین.هیچکس حال روشن کردن بخاری ها را ندارد.آجر های هفت و هشت بالای دیوار ها یکی یکی می افتند،انگار که ساختمان سرما خورده باشد.کسی جارو نمیزند،مهمان نمیآید.لاله های مردنگی سر در خانه شکسته آمد.اتاق ها بی اثاثیه بزرگ جلوه میکنند و انعکاس صدای پای آدم بر مغز چکش میزند.صدای نفس لمبر میخورد.حتی دیگر جرئت سرفه کردن هم نداری،انگار در مغز خودت میپیچد و میپیچاندت..."و چقدر انسان تنهاست!مثل پر کاه در هوای طوفانی"🖤

نه عزیزم یه وقت فکر نکنی تو مقصریا

اصلا نذار همچین چیزی به ذهنت خطور کنه

دفعه بعدم یه طناب بخر و دور گردنش ببند که خدایی نکرده پا جای اشتباهی نذاره

 یخ زیر لب گفت :(چه فایده که زندگی کنی و کسی را دوست نداشته باشی ؟چه فایده که کسی را دوست داشته باشی ولی نگاهش نکنی!) روزها یخ به آفتاب نگاه می کرد. خورشید و درخت می دیدند که هر روز کوچک و کوچک تر می شود. یخ لذت می برد ،ولی خورشید نگران بود. یک روز که خورشید از خواب بیدار شد تکه ی یخ را ندید. نزدیک شد. از جای یخ ،جوی کوچکی جاری شده بود. جوی کوچک مدتی که رفت، توی زمین ناپدید شد. چند روز بعد، از همان جا، یک گل زیبا به رنگ زرد، به شکل خورشید رویید.هر جایی که آفتاب می رفت، گل هم با او می چرخید و به او نگاه می کرد.گل آفتاب گردان هنوز خورشید را دوست دارد، او هنوز عاشق خورشید است. ❤️✨
چرااسکول وقتی یکی یکی دوست داشته باشه اجاره میگیره این اسکول بودن ازنظرشما؟

بله چون

رابطه باید بر حسب اعتماد باشه 

بعد دونفر هم این قدر باید بالغ باشن ک نیاز ب اجازه ی هم دیگه نداشته باشن برای کارهاشون 

فقط در حد اگاهی دادن و اطلاع 

این یعنی احترام 

این شکاکی ها اصلا خوب نیس گیر دادن و اینا همش سردی و دوری به وجود میاره دوست داشتن رو بخونه نکنید عش ...

من همش میگم دیگ انقدرشکاک نیستم ولی بازشگ میکنم قهرمیکنم

اگر تست میلون بدی درصد پارانوئدیت احتمالا کمی بالاست 

شکاکیت رابطه رو خراب میکنم 

بی اعتماد نباش بهش و اگر میبینی بی اختیار این کار رو میکنی به نظر برو پیش روانشناس تا راهنماییت کنه 


ما

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108