فرداشب میخوادباخانواده برع ییلاق اراونجایی که من حیلی شکاک هستم مرگ مامانش ارواح خاک باباش مرگ خواهرزادش برام قسم خوردک خانواداش باهاش هستن نه دختری هس ن دوستاش منم خیلی کلیدکردم بهش که رفتی اونجایکی صداکن اون گفت چراانقدرشکاکی من بهت اونجا رفتم زنگ میزنم پیام میدم تازه شم ازتواجازه گزفتم برم گفتی بروالاچرااینجوری میکنی به نظرتون مقصرمنم؟که هی گیرمیدم