۱۱ ماهه عقدیم اکثر وقتا بحث داریم به اندک چیزی گیر میده مثلا ما دوتا حلقه داریم میگه چرا حلقه در آوردی و حلقه نقره انداختی به من اطلاع ندادی. یا هرموقع زنگ میزنه اگر سرویس بهداشتی باشم میگه چرا جواب نمیدی. خونه خودشون با ما یه ربع فاصله داره. اما مادرش یه خونه خالی مرکز استان هم داره از وقتی عقد کردیم همش اونجاست و فقط پنجشنبه ها میاد دنبال من. امسال رفته پیاده روی اربعین حالا برگشته سرماخورده. ۲۰ روزه ندیدمش. یه ماشین داره من آخرش نفهمیدم واسه خودشه یا مامانش. اصلا به من نمیگن ماشین واسه کیه با این ماشین تصادف کرده بود قبلا. موقعی که میرفت کربلا به من گفت ماشین رو میزارم دم خونه مرکز استان و میرم ترمینال. امروز قرار بود بیاد شهرمون منو ببینه یهو گفت توی اسنپم. بعد گفتم ماشینت کجاست؟ گفت ماشین رو وقتی میرفتم کربلا سرکار جاگذاشتم اصلا نبردم دم در خونه مرکز استان. بعد بهش میگم تو پس چرا دروغ گفتی؟ دو ساعت بعد زنگ زد گفت ماشین دم خونه مرکز استان بوده بابام اومده برده تعمیرگاه. اصلا بحث مهمی نیستا ولی چون دروغ میگه به راحتی اعصابم بهم ریخت. اون همیشه همه چیز رو پنهان میکنه حتی من نمیدونم مراسم عروسیم چه زمانیه هر وقت میپرسم نمیگه. باید از همه چیز من باخبر باشه
امروز بهش گفتم خب تو پنهان میکنی و دروغ میگی پس چرا من باید ساعت به ساعت بهت گزارش بدم. میگه تو باید قدم به قدم بهم گزارش بدی اما مرد نمیتونه.
بعد هم بهم میگه همش غر میزنی کاش ازدواج نکرده بودم
شما باشین واقعا چیکار میکنین؟ خب من مهمه برام چون با طرف صادقم توقع دارم صادق باشه وقتی سر موضوع بی اهمیت دروغ میگه پس بقیه حرفاشم دروغه