ی دختر ۱۵.۱۶ ساله تو مدرسه مون بود
کلاس نهم بود
میرن کربلا با خانواده
تو هتل با ی مرد کارخونه دار آشنا میشه
ازدواج میکنن
خبرش همه جا میپیچه که دختر فلانی که پدرش ی کارمند معمولی بود با ی مرد کارخونه دار ازدواج کرد
شوهرش کارخونه عسل داشت
به دوسال هم نکشید زندگی مشترک شون و طلاق گرفتن مرده ۲۰ سال بزرگتر بود