کمک نمیخوام. فقط خواسم حتی یکی به حرفم گوش بده
فقط مینویسم خودمو خالی کنم
خواهرم از صبه با دوستاش رفته بیرون تازه اومد خونه
بابام بهش گف خب اینم با خودت میبردی ( اشاره کرد ب من ) گفتم من خوشم نمیاد تو گرمای 40 درجه برم بگردم
گف زمستونم میگی سرده ک
بعد دیگ جوابشو ندادم
از اینکه فکر میکنه انقد بدبختم خواهر 17سالم منو ببره بیرون حرصم گرفته یعنی انقد خارو خفیفم یه بچه منو ببره بیرون بگردونه
بابام با ترحم نگام میکنه تو ذهنش انگار داره میگ بدبخت کل تابستون خونه مونده
نمیدونم من زیادی بزرگش کردم یا واقعا این موضوع حرص درار هس