2777
عنوان

ناراحتی

93 بازدید | 6 پست

نامزدم اومد خونمون، حس کردم ناراحت بود

بهش هم گفتم گفت چیزی نشده

خالمم اینجاخونمون بود، حالا زنگم زد کارم داشت بعدم گفت مگه طوریش بود...گفتم نه خسته بود

البته اینم بگم صبخ ژود بلنذشد و ظهر هم نخابید تو مسیر بودیم رفتیم بیرون شهر کارداشت

حالاهم ازش پرسیدم که ناراحتی چیژی ای گفت نه از چی

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

نمیدونم چرا نمیتونم دغدغه بین نامزدا و زن و شوهرا رو درک کنم 

اومد خونه نگفت موهام قشنگه 

فلان بود ، بیسار بود ...

یعنی اونقدر بدبختی دارم که واقعا ازدواج و جنس مخالف برام مزخرف ترین راه ممکنه

فکر می کنم بی خیال ترین و بی عاطفه ترین فرد ممکنم

چرا اینجوری؟

مگه میشه ادمی انقد بی احساس باشه نسبت به همه چیز؟

ادم ناراحتی شوهرش براش مهم نباشه میشه؟

من واقعا ناراحتیش ناراحتیمه خوشحالیش هم خوشحالیم ...

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
داغ ترین های تاپیک های امروز