نامزدم اومد خونمون، حس کردم ناراحت بود
بهش هم گفتم گفت چیزی نشده
خالمم اینجاخونمون بود، حالا زنگم زد کارم داشت بعدم گفت مگه طوریش بود...گفتم نه خسته بود
البته اینم بگم صبخ ژود بلنذشد و ظهر هم نخابید تو مسیر بودیم رفتیم بیرون شهر کارداشت
حالاهم ازش پرسیدم که ناراحتی چیژی ای گفت نه از چی