من به هیچ کسی نگفتم یهو یادم افتاد بیام اینجا دردودل
ما ده ساله ازدواج کردیم این سه سال اخیر متوجه خیانت شوهرم شدم با یه خانمی که اونم شوهر داشت و دوتا بچه و میخواست جدا بشه
هردفهه زنگ میزد بهم میگفت منو شوهرت همو میخواییم دوس داریم یا من شمارشو میدیدم تو گوشی همسرم بهش زنگ میزدم میگفت ما همو میخواییم خودتو خسته نکن هردفعه همسرم یه جوری منو متقاعد میکرد شاید خودمم نمیخواسم باور کنم
چند روز پیش خانمه زنگ زد بهم گفت که شوهرتو نمیخوام دست از سرم برنمیداره
یه چیزایی گفت بهم اصلا داغونم کرده
گفت که خطی که دستش بود به اسم مادرشوهرمه
با مادرشوهرم و شوهرم رقتن مسافرت یه روزه خونه خواهرشوهرم و گفته بود از شوهرت دوبار سقط داشتم اما الان زد زیرش و گفت دروغ گفتم شوهرت گفته بود بگو بسوزه گفت که همه خانواده شوهرت میدونن منو و امدن ارایشگام
شوهرم ی تیشرت اورد خونه گفت مامانش خریده اما اون گرفته بود چون من از گوشیش میفهمیدم و چند بار مچشو گرفته بودم رفته ی گوشی دیگه خریده گذاشته خونه مامانش و شبا میرفته اونجا صحبت با خانمه اخه ی ساختمونیم
کاش اینارو هیچوقت نمیشنیدم من یکم رابطم خرابه با مادرشوهرمینا