تعبیر این چی میشه
خواب دیدم خودم و خواهرم یه جایی بودیم بعد مادرم صدام کرد گفتم بزار خواهرم هم بیاد گفت خودش میاد بعد همین جور داشتیم می رفتیم نگاه پشت سرم کردم دیدم هنوز خواهرم نیومده انگار هوا تاریک بود داشتیم می رفتیم که به ماشین که بابام پارک کرده بود برسیم وقتی رسیدیم منتظر خواهرم شدیم خواهرم اومد دیدم انگور و سیب خریده که مادر ازش مقداری انگور گرفت بعد یه خونه دیدم خونه انگار روبه دریا بود خونه سفید بود و بسیار زیبا بود انگار تو خونه یه زن و بچه و پیرمرد بود و اون خانمه داشت در وصف یه کسی یه شعری می خوند که بخاطر یک نفر دیگه ولش نکنه و صدای بسیار زیبایی داشت وبعد یه طناب یا زنجیر بود نمیدونم دور گردن پیرمرد کرد دادن و حلقه آویز کرد بعد پشیمان شد و اون رو آورد پایین فکر می کرد مرده بعد دید هنوز زنده است و بغلش کرد از رو تختش بورد نمی دونم کجا
تشکر