منم از وقتی طلاق گرفتم اومدم خونه بابام، روزبروز شرایطم بدتر میشه
پدرم غریبه پرسته
چن شب پیش بخاطر اینکه خواستم از حقمون دفاع کنم جلو همسایه ی دزدمون، پدرم پشتی اون دراومد، بهم حمله کرد گفت سرتو میبرم
چن روز رفتم خونه خواهرم اونم هرچی باش حرف میزدم انگار بادیوار
فقط پشتی پدرم دراومد
حالام که برگشتم خونه بابام یادگرفته میگه هیچ نگو فقط بشین یه گوشه آروم
خدا خدا میکنم قاتلش نشم فقط