رفتیم خونه پسر خاله همسرم با مادر شوهرم.پدر شوهرم ماشین باری داره و ماشین سواری ندارن بخاطر همین هر جا میریم همه با ی ماشین میریم .من و همسرم و پدر شوهرم و مادر شوهرم و خواهر شوهرم ک یک سال از خودم کوچیک تره.اینم بگم همسرم هم مثل من راضی نیست با ما بیان ولی پرو تر از این حرفا هستن و میان.هر چقدر میگیم ماشینتون بفروشید سواری بخرید گوش نمیدن.اینم بگم در آمد پدر شوهرم از اون ماشین باری نیس.من یک سال و سه ماه عقد کرده بودم و الان هم سه ماه و نیمه عروسی کردم .پسر خاله همسرم هم ۶ ماه قبل ماه عروسی کردن .به همسرم پیشنهاد داده ی واحد آپارتمان شریکی بخریم چون جفتمون نمیتونیم ی واحد کامل بخریم .برگشتنی از خونشون همسرم از دهنش در رفت و این موضوع رو برای من تعریف کرد .مادر شوهرم گفت آرع خوبه این کار رو بکنید .من گفتم طلاهام رو دوست دارم تازه عروس هستم دوس دارم با ماشینمون بریم مسافرت و این حرفا .همسرم هم با حرفم موافق بود .
مادر شوهرم در اومد به همسرم به ترکی گفت ببین طلا خریدی بهش دادی الان نمیخاد بهت بده(من ترکی متوجه نمیشم همسرم بهم گفت بعد که رفتن ) .همسرم هم گفت هر موقع خودش دوست داشت میده و زن باید راحت باشه تو زندگی که تو خونه هست .خیلی از دست مادرشوهرم ناراحت شدم
شما جای من بودید چکار میکردید ؟
ممنون میشم راهنماییم کنید 🙏🌹
ببخشید طولانی شد