طلاهمو فروختم. بابام وام ازدواجمو داد خودش ضامن رفت آمد گرفت. مامانم طلاهاشو داد خونه خریدم بعد قرار ۲۰روز دیگه بریم خونمون چند ماه پیش تو جمع خانوادگی شوهرم. خواهر شوهر مادرشوهرم نظر میدادن این کار کن اون کارو کن فقط گفتم. اول خون رو بازسازی کنیم بریم بشینم چون. قدیمی ساخت شوهرم گفت عقده از بازی درنیار اون خونه مال من خانواده ام تو حقی تو ش نداری. خیلی دلم شکست. موندم چجوری برم داخل اون خونه زندگی کنم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.