تاالان بخاطرپسرم صبرمیکردم دیگه نمیتونم خودم ۲۳ شوهرم ۳۲ سالشه خودمم بچه دارم
خستم هربار خیانت دیدم وبخشیدم بارها قهر رفتم ولی درست نشد زبونش ۳ متره میگه هیچ خیانتی نکردم
ولی خیانت کرده ومیکنه
چند روز پیش دیر از سرکار اومد نگاه کردم دیدم ب ی شماره ازتوگوشیش زنگ زده درحد تک زدن توگوشیم زدم شماره رو چک کردم دیدم دختره
کلی اسرار کردم وطبق سابقش مستقیم گفتم حتما زن سوارکردی وشماره گرفتی وهی اسرار میکردم
اخر خودشو لو داد گفت تومسیر ی خانمی با مامانش بود(ک بعدها متوجه شدم مامانش دروغ بوده وفقط دختره بوده)میگه تومسیر بودن سوارکردم رسوندم تومسیرم
خواست پیاده شه بهم گفت گوشیموگم کردم واز گوشیم زنگ زد ب گوشیش خلاصه من باور نکردم وچندین بار ب دختره زنگ زدم وگذاشتم شوهرم زنگ بزنه تاکه دختره اعتراف کرد ک شوهرت ازم شماره خواسته بودمنم دادم
حالا دختره ب گفته خود دختره میگفت متولد۸۵ یعنی ۱۸ سال عکسشم همین حوالی میخورد یا شایدم بزرگتر دو سه سال
داغون شدم دیگه معلوم نییست شایدم جریان غیر اینم باشه و باهم همدست بوده باشن
خسته شدم نمیتونم ادامه بدم
ولی نمیدونم ب خونوادم چی بگم تازه از سفر اومدن دلم براشون میسوزه ناراحتشون کنم ولی من درحد ۱ هفته بخدا کلییییی لاغرشدم از غصه حتی مامانم منو دیدگفت چقدر لاغرشدی چته دختر
من بغض کردم وساکت شدم
تاحالا بخاطر بچم صبرمیکردم ولی صبرم لبریز شد تالان شوهرم یجور قسمی میخوره که من خطایی نکردم وبهت وفادارم وتواشتباه متوجه شدی وشکاکی ک کسی ک نمیشناستش باور میکنه ومیگه این ادم پاک پاکه