اصن طبیعی نیی
هوا گرمه یهو که ناراحت و عصبی شدم وقتی کیک تو دهنم بود یهو بغض گلمو گرفت کیک همونجا یا بغض قاطی شد
بعدش پاشدم که نفهمه رفتم تو آشپزخونه اون بغضو با آب پایین دادم
بعد صورتمو شستم وقتی اشکی بود
بعد اومدم تنهایی آهنگغمگین گوش دادم
غروب فیزیوتراپی شده بودم درد دستمم خوب شده بود یهو جاهای اون فیزیوتراپی و سوزن خورده دوباره درد گرفت شدید
تاپیک زدم
و اینکه الان سردمه
و اینکه میدونم این حرفا واسه کسی ارزش نداره و مهم نیس
ولی حسم یه لحظه مثل بچه ای که توی پاساژ لج کرده چیزی خواسته براش نخریدن یا دهواش کردن و وقتی غریبه ای ازش میپرسه چیشده؟ شاید دلش میخواد که بگه اره ناراحتم بخاطر این چیز، ولی چون بهش گفتن یا از روی غریزه میدونه نباید با غریبه ها حرف بزنه اخم میکنه و سرشو میندازه پایین تا از مشیر هم دور بشید مثلا اگر توی یه اسانسورید باهم!
نمیدونم چقد حرف هام واضح و قابل درک بود براتون
ولی ببخشید سرتونو درد آوردم 😊
خداروشکر بابت اینکه حس کردم شاید ناراحتیم برا یکی مهمه که اینارم گفتم