تاحالا شده مامانتون بهتون بگه از صدات بدم میاد خیلی گوش خراشه اصلا نمیزاره حرف بزنم خودش شب تا صب هی نق نق نق نق من یزره دهنمو وا میکنم هرچی دلش میخواد میگه کلا عقیدش اینه هیجا نرو هیچ کار نکن هیچیم نگو موندم خدا چرا مرگ منو نمیده راحتم کنه از دست این مردگی شرف داره به اینجوری سگی زندگی کردن
عمر من رفت بچگی اونجور حرصش از بابامو با فحش دادن و کتک زدن من خالی میکرد الانم جوونمیو ازم داره میگیره بچه رتبه یک مدرسه بودم دانشگاهم الان هستم ولی یه بار بهم افرین نگفت خوب من از بس حرص خوردم ام اس گرفتم هی باید دارو مصرف کنم خسته شدم مدام از چیزایی که دست خودم نبوده ازم ایراد گرفت مثلا قیافم صدام مدام نیگه اینات بیریخته منم دیگه بدون ماسک یاد م نمیاد یه بارم رفته باشم بیرون تو اینه نگاه میکنم حرفاش میاد تو سرم حالم بد میشه
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
از همین میسوزم که سنی ندارم و دهنمو صاف کرده روزگار خداهم بم بگه دوست دارم حرفشو باور نمیکنم بس که ناخواسته بودم خسته شدم اونم اگر دوسم داشت اینهمه گفتم منو ببر پیش خودت تمومش میکرد حتی اونم دوسم نداره
دورت بگردم عزیزم این حرفارو نزن❤باور کن همه یه چیزایی تو دلشون هست اما بازگو نمیکننمنم دلم میخواد از ...
خدا نکنه من به دیگرون کاری ندارم هر کی درد خودش برا خودش بسه ولی من واقعا نمیدونم دیگه چجوری از خدا بخوام زندگیمو تموم کنه خودکشی که حرومه خودشم که نمیبرتم وایساده فقط نگام میکنه اصن نمیدونم نگام نیکنه اینهمه به قول خودت مشکلاتو میبینه یا نه