عقد بودیم همسرم دانشگاه بود مسیرش خیلی دور بود نمیتونست زیاد بیاد و بره
درگیر کارای پایان نامش بود و دو ماهی میشد ندیده بودمش
اون وقتا کلاس آرایشگری میرفتم
مادرشوهرم اومد که مدلم بشه
وقتی اومد تو سالن چند دقیقه ای گذشت گفت عزیز برو ببین در ماشین قفل کردم شک دارم قفل کردم یا نه
سوئیچ برداشتم رفتم ماشین چک کنم یه لحظه برگشتم دیدم همسرم وایساده داره نگام میکنه
قفل کرده بودم😅 نمیدونستم چی بگم اصلا
هیچی از کلاس اون روزم نفهمیدم