نمیدونمم چرا
فقط میدونم همش توهم دعا و جادو جنبل دارن در صورتی ک اصلا من اعتقادی ب این چیزا ندارم حتا یکبارم پیششون اسم این چیزا نیاوردم ک بگم باعث شدم این ذهنیتو داشته باشن
بارها چیزی فرستادم متوجه شدم نمیخورن میذارن خراب شه بعد بریزن دور
یبار جلو چشم خودم ریخت دور
یبار یچی بردم ک فقط تست کنه نظرشو بگه هرچی گفتم بخور نخورد دیگه ترسیدم بیشتر اصرار کنم برداشتی کنه، چند دیقه بعد پاشد جلو چشمم ریخت سطل اشغال گفت مگس نشست روش( مادرشوهرم)
دیگه بعد ازون خودمو ناراحت نکردمو چیزی نفذستادم پذیرفتم اخلاقشون اینه
حالا مادرشوهرم و خاهرشوهرم رفتن سفر اصلنم از من نخاستن ک برای پدرشوهر و برادر شوهرم چیزی بفرستم
شوهرم اصرار داره غذا درست کن بفرستیم براشون، دیشب رفتیم درخونشون پرسیدم غذا داری اگه نداری بفرسم پدرشوهرم یجور توپید ب من ک نه غذا هست نمیخاد بفرستی بعدم مامان سپرده ب همسایه بیاد درست کنه برامون، منم گفتم باشه پس اگه چیزی خاستین خبر بدین ب من، باز اومدیم خونه شوهرم گفت حالا تو بازم درست کن ببرم براش
درست میکنما فقط بخاطر شوهرم ناراحت نشه میفرسم ولی میدونم نمیخورن
الانم دارم ناهار زیاد درست میکنم ک بیاد ببره ولی ناراحت میشم این همه مواد غذایی باز ببرن بریزن یا با خودشون بگن ما ک گفتیم نمیخاد این حتما هدفی داره ک اورده دوباره