شوهرم صبح كه ساعت ٧ ميره 11 مياد
ديروز من رفتم خونه مامانم اونم ١٠ نيم اومد دنبالم تا رسيديم خونه رفت خوابيد
منم لباس هاي باشگاهشو ريخته بودم تو ماشين داشتم واسه صبحش سيب ميپختم
توي هال نشسته بودم منتظر كار ماشين تموم شه
گوشيمم دستم تو كانال تلگ رام بودم
يهو پاشد اومد گفت بده ببينم تو تل گرام چيكار ميكني
همش تو تلگ رامي گوشيت واجب تره منه نيومدي بگه خسته اي اومدي دنبال من از اين سر شهر تا اون سر شهر ماساژت بدم
بهش گفتم منتظرم كار ماشين تموم شه دارم لباساتو ميشورم گفته
منت نزار دست به لباساي من ديگه نميزني
بعدم گفته گريه كني ميبرم ميزارمت خونه بابات
🙁🙁🙁