2777
2789

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

واقعا؟ میشه چند خطشو نشون بدید، مشتاق شدم قلمتونو ببینممم

❤️🌱❤️🌱❤️🌱❤️🌱❤️🌱❤️🌱❤



_ مگه میشه مسئله سوپرایزی که خودم راه انداختم و یادم بره عسل خانمم؟ 



بعد اشاره ای به گارسون کرد و در گوشش چیزی گفت؛


چند مین بعد قهوه ای که سفارش داده بودم رو آورد و پشت سرش.. 


یک عده دختر... 

ستار به دست از پله ها بالا آمدند و با چیدمان خاصی روبروی ما نشستند.. 


محمدجواد بلند شد و با احترام بهشون خوش آمد گفت... 


هرطور که دارم فکر میکنم با چیزی که میبینم جور در نمیاد... 


گروه موسیقیِ ستار دعوت کرده بود؟


محمدجواد مذهبیِ من؟ 

چرا؟ 

به چه مناسب؟ 

و باز هم به چه قیمت؟ 

به قیمت زیرپا گذاشتن آن همه مذهب!؟ 

و عشق احمق است یا فداکار....!؟ 



بلند شدم و به سمت محمدجواد و بقیه رفتم! 


روبه محمدجواد کردم و گفتم: اینجا چخبره؟


چند قدم به سمت من برداشت و نزدیکتر شد.... 

طوری که حس میکردم میخواد کاری انجام بده و از فکر به این؛ تمام بدنم گز گز کرد و از خجالت سرم و پایین انداختم! 


به کفش هاش خیره شده بودم و همچنان سر به زیر از خجالت بودم که با دست هاش صورتم رو بالا آورد و ادامه داد... 



_ببینم تو رو؟  

یواش تر لب زد؛


_میدونستی دختر نباید اینهمه دلبری کنه؟ 

چرا سرت و پایین میندازی؟ آدم که اینهمه دلبرِ که خجالت نمیکشه!؟ 


آروم تر از اون لب زدم... 


_چخبرِ محمد؟؟؟ 

 زشته!...

 این حرکات چیه دیگه؟! برو عقب تر دیووونه...

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

بیدارین

74samane | 1 دقیقه پیش
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز