من خواهر ندارم خاله ندارم دختر عمه ایناهم ندارم
یکی دوتا دوست داشتم که تو زرد از آب در اومدن ک از اونام فاصله گرفتن خلاصه خیلی تنهام روزآمد با بچم کلا بیشتر تو خونه اییم و با شوهرم
من کلا هرچی میشد برا شوهرم تعریف میکردم الان میبینم داره از اونا تو بحثا استفاده میکنه مثلا میگه تو هیچکسو نداری تو ترسویی..
و از وقتی بچه دارشدیم هر اتفاقی میفته میندازه گردن من قبلشم همسن بود الان بدتر شده تا بچه گزیه میکنه میگه تو فلان کارو نکردی تو فلان چی انجام دادی اینجوری میکنه
احساس بی قابلیت بودن میکنم و زا بچه نه نمیتونم برم کلاسی نه باشگاهی خیلی محدودم و دارم از هم میپاشم بچم خیلی ادایی نمتونیم با ماشین بریم جایی چون حالش بهم میخوره زیر یکساله نمتونم زیاد جایی بمونم چون خیلی لجبازه خیلی خستم نمیدونن چه کنم خونه مادرمم میرم خیلی کم میذاره برم اونجا بیشتر دوس داره منو بچه ببره خونه مادر خودش اونجا باشیم