2777
2789
عنوان

خیانت

2470 بازدید | 127 پست

قبل اینکه بخام تعریف کنم بگم که آدم بشدت حساس شکاک و بدبینی هستم

عشقمم پسرعمومه از بچگی باهم بودیم باهم بزرگ شدیم قصد ازدواج داریم اما خانواده ها مخالفن

آبجیمم می‌شناسم خیلی کرم میریزه

عشقم20سالشه خودم18 آبجیم 27/28

قضیه از این قراره دو سه روز پیش آبجیم حالش بد میشه و بابام میبرش خونه همین عموم به پسرعموم که میشه عشقم میگه ببرش تا درمونگاه تا منم بیام یکی دیگه از پسرعمو هامم بابامو می‌بره بعدش که برده عشقم پیام داده که من آبجیتو بردم بابات گفته


درصورتیکه من همیشه گفتم خوشم نمیاد بهم نزدیک بشین آبجیمو میشناسم نزدیکت شد اصلا محل نده و اینا ولی می‌گفت بابات گفته زشت بود بگم نه

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

حالا آقا وایساده اونجا موقع برگشت هم برداشته خانم خانما رو اورده آبجیمم همش قصد چزوندن منو داشت با عشوه های یواشکی که واسه عشقم میاد 

از تو خیابون جلو درمون دیدم که پیاده شد دلم هری ریخت تپش قلبم رفت بالا دست و پام می‌لرزید آدم بشدت عصبی هستم 

تا اومدن داخل در حیاط رو جوری محکم کوبیدم هم گفتم الان که از جا در بیاد آبجیمم دید چجور شدم پشت کرد بهم خندید خودم دیدم بدتر عصبی شدم از پشت بهش حمله ور شدم موهاش گرفتم بابام گفت چته دیونه شدی 

برداشتم کلی بد و بیراه به عشقم پیام دادم گفتم کلی به آبجیم پیام بد و بیراه دادم جالبه هر دو هم طلبکار بودن و عشقمم همش از نظر من دلیل های چرت میورد درصورتیکه من همیشه بهش هشدار میدادم تاکید میکردم

از همون روز تاحالا هی اون صحنه میاد جلو چشام دارم روانی میشم از نظر شما اون دوتا بهم خیانت کردن؟؟؟

عشقمم هی همش میگه فلانی (آبجیم) چطوره خوب شد فلان بیسان 

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز